هل من ناصراٌ ينصرنی(کيست مرا ياری کند)

با عرض ادب و احترام:
طبق معمول هميشه نيازمند رقص زيبای قلمتان ميباشم!
در ذيل دو بخش قرار داده شده است ، در بخش اول شعری ، از شاعری محترم، يا شاعره ای محترمه نوشته شده است که متأ سفانه عليرغم تمامی کنکاش هايم تا کنون نام سراينده شعر فوق را نيافتم .
بخش دوم ، پاسخی است که به شعر بخش اول داده شده ؛ لذا اصلاح و ويرايش آن را بر عهده شما گذارده ام.
پيشاپيش از لطف و عنايت شما سپاسگذارم.

بخش اول=
عاشقی از فرط عشق آشفته بود
بر سر خاکی به زاری خفته بـــــود
رفت معشوقش به باليــنش فـــــراز
دید او را خفته و ز خود باز رفــته باز
رقعه بنبشــت چســت و لايـــــق او
بســــــت آن بـــر ســــر آســـتین او
عاشقش از خواب چون بيـدار شــد
رقعه بر خواند و بر او خون بــار شد
اين نوشــته بـــود کای مرد خمـوش
خیز اگر بازارگانی ســـــــــیم کوش
ور تو مرد زاهدی،شب زنـده بــــاش
بندگی کـــــــن تا بــروز و بنده بــاش
ور تو هستی مرد عاشق شــرم دار
خواب را بر دیده عاشق چه کــــــــار
مرد عاشق باد پــیــــمایــــد بـــــــروز
شب همه مهتاب پیمــایــــد ز ســوز
چون تو نه این و نـــه آنی، بی فــروغ
کم زن انــدر عشــــق مــــا لاف دروغ
گر بخسبد عاشقی جز در کفـــــــــن
عاشقش گویم ، ولی بی خویشــتن
چون تو در عشق از سر جهل آمــدی
خواب خوش بادت که نااهل آمــدی...



بخش دوم
دی شب که راه ببستی بر منظر خیــالـــــم
مست عشق تو بودم، هرگز نخفته بـــــودم
هرچند که می نابی در بـــــزم ما نیافــــــتی
راستش را بخـــواهی از حـال رفتـه بــــــودم
گرچـه از مـــستی هیچ درس من نیافـــــتـم
تنها رخ تو دیدم، آنـــــگــــاه تــــورا ســـــرودم
دی شــب کـــه آمــدی تــــو بر بالــــــین زارم
مســت می تــو بودم ، هرگز نخـفته بـــــودم
از شــوق تــو نــخــفـــــتــم تـــــــا از در درآیی
وقــــتی آمــــدی تـــو، از حــــال رفتـه بـــــودم
از هــــوش رفـــتن مـــن از می نـاب تو بـــــود
این مستی هستی ام بود، کاش نرفته بودم
از مستی تو من هستی ام را یافــــــــــــــتـم
یک یا علی گفتم آنگــــــــــــاه ولی را یافـتــم
بس کن ساقی امشب از بس که نخــــــفتـم
جان و جوانیم را به یک پیــــــاله بـــــاخـــتـــم

/ 34 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ح.م.آریا

جالب بود.... ایمیل را به زبان فارگلیش!! برایت می فرستم

saeed

یوسف.. یوسف.. سعید یوسف.. یوسف.. شهد یوسف جان نمیدونم چرا اینقدر کم مینوسند.. یوسف.. شهادت داره میره مسافرت.. ... به عمق دشمن... .... به قلب رنسانس... یوسف جان سعید یه قطره شهد داره.. تو یه قاشق... میخواد همینطوری بر گرده یا شاید یه قطرش شد دو قطره .. یعنی امیدواره.. یوسف دعا بفرست دعا... یوسف... یوسف.. صدامو میشنوی.. ممکنه ارتباط قطع بشه... تو یادش باش و یاس و بقیه... یوسف.. یوسف.. سعید بعدش میخواد یه برج مینو بزنه از زمین برا آسمونا ... نمیخواد قبلش تو یه سفر چیزی رو از دست بده.. یوسف.. یوسف.. سعید منتظره.. یوسف... یوسف.. صبر. استقامت..شهادت... قبلش دوری از گناه... یوسف جنگ وارد مرحله سختی شده.. . یوسف.. یوسف.. عملیات ممکنه بشکنه.. یوسف همه جا مینه خیلی بدخیم.. اونم از تلویزیون گرفته تا کارگاه....خیابون... وای..یوسف... یه چشم میخوام ... برام میتونی بفرستی... یوسف یوسف... چشمی که فقط خوبی ها رو ببینه و بدیها هیچ تاثیری توش نذاره.. یوسف..یوسف... ایتالیا مذهبی ترین کشور اروپا و بی بندو بار ترینش.. یوسف.. عملیات قبلی موفق نبوده.. یوسف.. یوسف یوسف.. یوسف.. یوسف زهرا .. بداد برس

saeed

Takhribchi,Ican con not use persian alpahbet. you must pray me . do you understand me .i sent you my previous comment for Yousef.(director) I will write.

elham

تو خوبی و من بدی نبودم ترا شناختم و همه ی حرف هایم شعر شد ، سبک شد عقده هایم شعر شد همه ی سنگینی ها شعر شد بدی هایم شعر شد ، سنگ شعر شد علف شعر شد دشمنی شعر شد همه شعرها خوبی شد آسمان نغمه اش را خواند ، مرغ نغمه اش را خواند، آب نغمه اش را خواند بتو گفتم . " - گنجشک کوچک من باش تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم " .... .... دلم می خواهد خوب باشم دلم می خواهد تو باشم و برای همین راست می گویم نگاه کن با من بمان

سرمست عاشق

سلام دوست خوبم و ممنونم از لطف شما. راستی اگه به تختی علاقه دارید حتما مطلب جدید من را بخوانید و نظر هم بدهید. یا علی.

پريا

سلام ... شعر زيبايی بود ..يعنی شعر دوم مال خودته .. آفرين ..

شکوفه ياس

سلامی به گرمی قلمهای زنده . اميدوارم حالت خوب باشه از اينکه به ما سر زدی متشکرم . ما را مفتخر فرموديد . فقط چرا تخريبچی دوران بهتره بگی : فداکار دوران و يا جلودار ديار خوبان .... اميدوارم موفق باشی . باز هم به مهمانی ما بيا .

Mehdi

استاد يه نظر لطف به ما بفرماييد ... ممنون ميشيم . ميخوام کمکم کنيد ...

Setare*

مرسی! يس تو هم از اون کوچه گذشتی؟!!‌ حال عجيبی است نه؟!! من هنوز دارم هلک هلک ميگذرم و بعضی وقتها دلم نميخواهد به ته کوچه برسم. عاشق عشق شدم!!! و معشوق در بند بند تنم تداعی ميشه!!! حال عجيبی است! ولی هر چی که هست ارزش اشک و گمشدگی رو داره!!! بازم مرسی که کلبه حقير خانوم گل را گلباران کردی و موفق باشی و عاشق بمونی!!! ستاره*

سرمست عاشق

سلام دوست خوبم. شرمنده کردید این حقیر سراپا آلودگی رو همت مولا مدد راه شما. یا علی.