بخش چهارم از فصل اول

وجود اين دايره خوب است ،نه براي خارجاز كشور نشينان ، بلكه براي آناني كه در معرض تهاجم فرهنگي واقع شده اند . چند بار رهبري از تهاجم فرهنگي وحتي شبيخون فرهنگي دشمن گفت ، بغير از تاييد هاي بي عمل آيا نهادهاي مسئول تلاش عملي اي را انجام دادند !؟يا مرعوب وار نسخه هاي نخ نماشده فرنگي را براي فرهنگ كشور پيچيدند و نام آن را هم تساهل و تسامح گذاشتند. نه حاجي ، وظيفه همان نهادها و وزارتخانه هايي است كه در اين چند سال ، كشور را به اينجا رسانده اند.ء
مگر سازمان جوانان براي چه تاسيس شد و اينهمه بودجه صرف آن گرديد ،چرا بجاي اينهمه به بيراهه رفتن ، وظيفه شان را به آنان گوشزد نميكنيد ، حالا ما بايد كاسه از آش داغ تر شويم.
ما اينهمه كار سرمان ريخته كه وقت سر خاراندن نداريم ، آنوقت شما ماموريت جديد پيشنهاد مي كنيد!آن هم ماموريتي كه نه در حيطه اختياراتمان است و نه ابزار و امكانات پيگيري چنين بحثي را داريم .ء
حاجي كه باصطلاح به برخوردهاي چكشي من آشنا بود ، بدون آنكه از صحبتهاي بي پرده من ناراحتي خود را بروز دهد گفت :ء
اين ماموريتي كه به ما محول شده ، مستقيما با امنيت كشور در ارتباط است . در ثاني طبق شرح وظايف ما نيز ميباشد .ء
اما در خصوص سازمانها ووزارتخانه هايي كه متولي انكار بايدمي شدند نيز بايد بهت بگويم آنها وظيفه خود را انجام مي دهند و ما نيز بايد با ديد امنيتي ماموريت خود را انجام دهيم .ء
با تعجب به حاجي گفتم : حالا گيرم توانستيم چهار نفر را نيز به كشور برگردانيم، چه دردي را دوا مي كند ، بغير از آنكه معضل جديدي را بوجود آورند !!ء
حاجي گفت : صحبت از آوردن يا نياوردن اين افراد به كشور نيست ، اولا بحث بر سر آنست كه اين افراد فكر نكنند حالا كه به كشور ديگري پناهنده شده اند تمام پلهاي پشت سرشان خراب شده است ، لذا هر عمل يا خواسته اي را بتوانند به آنها تحميل كنند. دوما در بين آنها گلهايي وجود دارد كه از اسب افتاده اند نه از اصل ؛ و چه بسا به تصور خراب شدن پلهاي بازگشت ، در باتلاق سرويسهاي بيگانه غرق شوند . مگر خود توبازجويي هاي تروريستهايي كه لاجوردي را شهيد كردند نديدي !؟ نديدي چگونه از سادگي آن جوانان سوء استفاده كردند !ء
صحبت از افراد لا ابالي و بي غيرت نيست ، صحبت از نجات جواناني است كه بازيچه دست سرويسهاي بيگانه شده اند؛ و ما مامور به انجام چنين وظيفه اي هستيم .بايد اهم و في الاهم كرد ، افراد شاخص را ازميان اين تعداد پناهندهجدا كرد ، وقبل از آنكه غرق شوند آنان را نجات داد.ء
لذا از امروز دستور داده ام كه ليست و سوابق تعدادي از اين افراد مورد نظر در اختيارت قرار گيرد ...ء
با تعجب به ميان صحبت حاجي پريدم و گفتم : در اختيار من !؟
حاجي با لبخند دستي به پيشاني اش كشيدو گفت : آنقدر ان قلت آوردي كه يادم رفت بهت بگويم كه مسئول اين دايره تو انتخاب شده اي .ء
ديگر نتوانستم جلوي خنده خود را بگيرم و بي اختيار لحظه به لحظه شدت خنده ام بيشتر مي شد ؛ و حاجي كه به اخلاق من آشنايي كامل داشت ، بدون ناراحتي و با لبخندي نظاره گر خنده هاي من بود .ء
خودم نمي دانستم كه اين خنده ها از عصبانيت است يا از روي تمسخر ! فقط مي خنديدم و قادر به كنترل خودم نبودم !ء
حاجي ليوان آبي را بدستم داد و با همان آرامش و لبخند هميشگي گفت :ء
مي دانم كه عشق تو كار كارشناسي است ، و از مسئوليت و رئيسبودن فرار مي كني ؛ در اين چند سال بيشتر از ده بار پيشنهاد قبول مسئوليتي را به تو داده ام و هميشه همين جواب را شنيدم ، ديگر برايم عادي شده ، ولي اينبار با دفعات قبل فرق مي كند و بايد اين مسئوليت را قبول كني ، اين دستور است .ء
با خوردن مقداري آب و شنيدن كلمه دستور به يكباره خنده ام قطع شد ، شايد حاجي مي دانست كه من به اين كلمه حساسيت دارم و مخصوصا آن را بيان كرد تا از ادامه خنده هاي عصبي ام كه به مرحله غير قابل تحملي رسيده بود جلوگيري كند.ء
نمي دانم چه شد كه عليرغم تمام احترام قلبي اي كه نسبت به حاجي داشتم به يكباره با حالتي بر افروخته گفتم :ء
اولا شما من را به عنوان مسئول دايره اي منصوب مي كنيد كه اصل وجودي آن را قبول ندارم ، ثانيا همانگونه كه خود گفتيد من براي دلم كار مي كنم نه براي منصب ، من هيچوقت عاقلانه نه كار كردم و نه تصميم گرفتم . من عادت كردم كه عاشقانه كار كنم ، و براي همين هم نه بدنبال پست و مقام هستم ، و نه به دنبال منافع دنيوي . شايد نسل امثال من منقرض و يا در حال انقراض باشند ولي من به كاري كه اعتقاد ندارم اگر تمام دنيا را بدهند دست نمزنم . من براي تكليفم كار مي كنم نه براي دستور و اينجور مسائل. نكته آخر ، حاجي محض رضاي خدا ديگر اين محيط دستوري داردخفه ام مي كند به هر چيزي كه اعتقاد داري ، يكي از آن هزاران گزارش استعفايم را به جريان بيانداز تا هم شما راحت شوي و هم من بتوانم مقداري به خود و خانواده و آخرتم برسم .ء

/ 1 نظر / 25 بازدید
ليلا

نوشته هايتان را زيبا يافتم هر چند برای فهميدنش زود است . من گمانم نسل دومی باشم اما هيچ وقت خودم را محدود به جائی ، تفکر و سنتی ، آداب و عرفی ، سن و جايگاهی نکرده ام . آنگونه بوده ام که به قول شما عاشقانه است نه عاقلانه . خوشحال ميشم بيشتر بشناسمتان .