زين پس از که بگويم؟!!!


در اين مدّت کوتاه ، با عشق شروع کردم، و با کمک شما عشق واقعی را درک کردم؛ و به همان نسبت، عاشقان واقعی را شناختم.
وقتی صحبت از عشق و عاشقان واقعی آمد، بی اختيار تمام شرايط يک عاشق واقعی را در وجود سيّد ديدم!
سيّد تنها يک شخص حقيقی نبود! بلکه سرچشمه جريانی بود،زلال و پاک.
امثال سيّد کم نيستند و تنها کافی است قدری به اطرافمان توّجه کنيم! آنگاه سيّدهايی را می بينيم که در انتظار عيد قربان خود هستند، تا عاشقانه ترين قربانی را هديّه معشوق نمايند!
سيّد من يکی از هزاران سيّد شما بود که عاشقانه زيست، و چه عاشقانه در انتظار وصل باقی ماند، و عاشقانه قربانی معشوق شد!
من نرد عشق بازی را در سيّد يافتم، و او شد مرادو من مريد!
وقتی که سيّد را راضی نمودم تا از او بنويسم، دو شرط برايم گذاشت که اوّل نبايد او را به اسم معرفی کنم! و ديگر آنکه تا زنده است از عشق های دنيوی او هيچ نگويم.
نمی دانم آيا توان و تحمل آن را دارم که در غياب سيّد، باز هم از عشق و او بگويم يا نه؟!
و...
در انتها وظيفه خود می دانم از لطف و عنايت تک تک عزيزانی که با پيامهايشان درد فراق سيّد را برايم قابل تحمل تر ، و دل طوفان زده ام را تسلّی بودند، تشکّر کنم.

شــــب هجرست و مــرگ خويـــش خواهــم از خدا امشب
اجــل روزی چــو ســويــم خواهــد آمــد گــو بيــا امشــب
چنــيـن دردی که مـن دارم نــخــواهـــم زيســـت تا فردا
بيا بنــشـيـن که جــان خواهـــم سـپرد امروز يا امشب
دل و جــانی که بـود آواره شــد دوش از غم هــجران
دگـر يـا رب غـم هجران چه می خواهد ز ما امشب
نه سر شــد خاک درگاهت نه پا فرسوده ی راهت
مرا چون شمع بايد سوخت از سر تا به پا امشب
-------------------------------------
شعر از: هلالی جغتايی

/ 56 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hadi

Salam ey dust eu yare hamishe ashegh: Mercy az in hame lofto khobi, ensnahaye ashegh hargez nemimiran va hargez faramosh nemishan, hamishe dar ghalbeman hastan va yadeshon hamishe khatereshon zendeo javidane, be ghole Gandi ghodretae eshgh va dusty 1000ran barabar . ghavitar az bady va doshmanist mano Setare joon hamishe az to duste golemon be niky yad mikonim, va looking forward to meet you. Love, Hadi va Setare

مریم

سلام.مقصد همهُ ما اونجاست.ولی چه خوب میشه اگه همهُ ما واسه اونجا یه چیزی داشته باشیم.یه چیزه ارزشمند.من همیشه دوست دارم یعنی آرزومه که وقتی رفتم هیچ کس نتونه جامو پر کنه!نظرت چیه؟

zina

سلام عید شما هم مبارک ...

رضا

سلام. شما چرا؟ افسرده؟ تنها؟ نه. اميدوارم اصلا اينجور نباشه. اينکه اونها جايگزين ندارن کاملا درسته. ولي چاره کار غصه خوردن نيست. ميشه خيلي محکم و استوار، از خوبي همه خوبها، خوب بودن رو ياد بگيريم و ياد بديم. هر رفتني آغاري رو به همراه داره. // راستي کمکي، چيزي نمي خواي؟ بتونم دريغ نمي کنم. (تعارف نيست.)

leila

تو شمع انجمنی یکزبان ویکدل شو خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش سلام دوست بی قرار! نمی دونم در رفتن سید وسیدها باید چی بگم؟! فقط اینو می دونم که این بهترین شیوه برای یه سفر همیشگی است که سید وامثال اون انتخاب کردند! آرام وسبک! جوری که او می پسنده و چی از این بهتر وشیرین تر...؟! پس نباید غمگین بود! باید صبر داشت و صبر را از امثال او آموخت! آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع آتش آنست که بر خرمن پروانه زند... در هر حال درغم شما شریکم... ومثل همیشه از توجهتون ممنون!

هاله

سلام دوست عزيز! نوشته ات خيلی غمگين بود!اميدوارم همهء ما قدر دوستان عزيزمون رو بدونيم.....

ورودي80

اااااااااا.چقدر پيام گذاشتن.

ashegh

سلام : راستش هر روز ميام اينجا و دلم را خالی ميکنم. ولی نمی توانم چيزی بنويسم . دل تنگ سيد م و دل تنگ تو اون رفت به جايی که آرزوش را داشت و حالا تو بايد جای اونو بگيری و ما ها را به خودمان آشنا کنی به الگوهايی مانند سيد. سيد پرواز کرد و الان دارد مزد زجر هايی را که کشيده ميگيرد. پس بمان و به مانند سيد توشه آخرت برای خودت جمع کن. عيدت نيز مبارک باشد.

نیلوفر

تورو خدا به ما هم بگین جریان سید چیه چرا من نمیفهمم؟