شخشم سیُد!

  

تاکنون خشم و عصبانیت سیّد را به چشم ندیده بودم.

 

اصلا" باور نمی کردم که سیّد هم می تواند عصبانی شود!او که در بدترین حالات جنگ یک

 لحظه خونسردی خود را از دست نداده بود،چطور میتوانست به این سادگلی از کوره در

 برود،و این چنین فریاد سر بدهد؟!

 

در صف اتوبوس ایستاده بودیم،چند نفر علیرغم اعتراض سایرین،خارج از صف سوار

 شدند.وطبق معمول سیّد هیچگونه اعتراضی ننمود.

     جوانی حدود 20ساله با ظاهری مذهبی،خود را به اول صف رساند و در مقابل اعتراض

 سایرین با لبخندی نمکی پاسخ داد:

 

یک عمر برای شما مردم سینه سپر کردم و خاک جبهه خوردیم،حالا یکبار هم که شده شما حق

 سوار شدن بدون صف را مانند اکثر کشورها به ما بدهید…

 

     هنوز جمله جوان تمام نشده بود که متوجه شدم سیّد با چهره ای برافروخته،آن جوان را

 از پلکان اتوبوس به زیر کشیده و با صدائی فریاد گونه می گوید:

 

مگر به خاطر من و امثال من به جبهه رفتی  که اکنون توقع قدر شناسی داری؟!مگر به

 خاطر امتیاز به جبهه رفتی که حالا غنیمت خوار شدی؟!

 

جبهه جای افراد منفعت طلبی به مانند تو نبود…

 

جبهه جای عاشقانی بود که تنها رضای معشوق را می دیدند، نه منافع خود را…

 

     مردم جوان مدعی را از دستان سیّد جدا کردند…

 

زمزمه ها در بین جمعین آغاز شده بود،یکی می گفت:

 

خونش را دیگران میدهند،برخی دیگر به دنبال سوء استفاده هستند…

 

     دیگری می گفت:جوانک راست می گوید در تمام کشورها از سربازانشان با تکریم و

 احترام یاد میکنند و آنان حق دارند که از چنین مزایائی برخوردار شوند،زیرا اگر آنان

 نباشند،امنیتی برای سایرین وجود ندارد…

 دیگری…

     به چهره سیّد دقیق شدم،نمیدانم قرمزی چهره اش از شرم بود یا از عصبانیت،ولی

 احتمال میدادم که آن برافروختگی چهره برای سوء استفاده از نام مقدس جبهه،در چهره سیّد

 نمودار شده بود.

 

سیّد معتقد است که حضور امثال وی در صحنه های دفاع مقدس،نه برای زمین بوده است و نه

 برای نام و نان،بلکه آنان تنها به تکلیف الهی خود عمل کرده اند و در این خصوص هیچ منتی

 بر سایرین ندارند...

نامه ای به پدر جانبازم

/ 1051 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خلسه

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

روابط عمومی

با سلام و عرض احترام خدمت شما دوست بزرگوار ماه نزول قرآن " ماه معرفت و خودسازی بر شما گرانماییه عزیز مبارک باد در ادامه سلسله جلسات نقد و بررسي وبلاگها و در مصاف ماه مبارک رمضان این هفته با نقد وب لاگ (( رجایی زمان)) ((http://rajaeyezaman.blogfa.com )) در خدمت شما روزه داران گرامی هستیم . لذا بدینوسیله از جنابعالی جهت شرکت در این جلسه و حضور در مراسم افطاری دعوت بعمل می آید. پیشاپیش از حضور گرم و صمیمی شما تشکر و قدردانی می شود . وعده دیدار ما : یکشنبه 17 / 6 / 1387 ساعت 18 الی 20 نشانی: يوسف آباد - خیابان سید جمال الدین اسد آبادی - خیابان ۲۱ - بوستان شفق - فرهنگسرای دانشجو - سرای کتاب و من الله التوفیق [گل]

sobhdam

[لبخند]دوست عزیز خسته نباشی تو باید بیشتر برای وبلاگت زحمت بکشی استعدادش رو داری یه سری به ما بزن... یه کدی معرفی میکنم اگه حال کردی گوشه وبلاگت قرارش بده با ای کد تو وبلاگت می تونی بازی و مقاله و نرم افزار برای دانلود و حدیث به صورت تصادفی داشته باشی اینم کد : <script src="http://www.sobhdam.com/index/javascript/sobhdam.js"></script> با تشکر خدانگهدار

هدیه

[گل][گل][گل] عیدتون مبارک آپم بیاین

هدیه

[گل][گل][گل] منتظر حضور سبزتون هستم بای

هدیه

التماس دعا[گل]

مامانی هستی (سایه صبور)

سلام به دوستان خوبم بدينوسيله خواستم به اطلاع دوستان برسانم كه اخيرا" به نام حقير در وبلاگهاي دوستانم پيامهايي مشاهده شده هم به صورت خصوصي (كه بعضي از دوستان لطف كرده و با شناختي كه از من داشته اند برايم ارسال نموده و مرا مطلع كرده اند ) هم عمومي كه مطلقا" آنها را تكذيب ميكنم . معمولا" پيامهاي خصوصي نميگذارم مگر ضرورت داشته باشد و همه نوع پيامگذاريم را ميدانيد.والسلام .

محمد پای بست

تا سنگر غزه خالی از غیرت ماست - در هیئت دل سینه زنی باد هواست گیسوی زنان غزه خون آلود است - یاران علی را چه شده؟ مرد کجاست؟

شیرزاد ط( مکتوب)

سلام جناب اقای درخشنده چه زیبا نوشتید . در همان دیدار اول احساس کردم که با انسان بزرگی روبرو هستم . اما کاش مطالبتون رو نمیخوندم . اینطوری پیش شما واقعآ‌هول میشم و کم میارم .