عشق يعنی:

بصورت کاملاٌ اتفاقی ، ديوان اشعار مرحوم ايرج ميرزا بدستم رسيد؛شعری از اين ديوان نظرم را جلب کرد که بی ارتباط با بحث عشق واقعی که تا کنون با هم داشته ايم نيست.
اين شعر داستان عاشقی است که با معشوق خود در کنار رود دجله قرار ملاقات دارد.
شاعر سختی کسب لياقت ديدار معشوق را به خوبی بيان کرده و در انتها اوج عشق واقعی را ترسيم می کند ؛ که همان فانی شدن در رضای معشوق است !

عاشقی محنت بسيار کشيد
تا لب دجله به معشـــــــــــوقه رسيد
نشده از گل رويش ســـــــــــــــــيراب
که فلک دســـــــــــته گلی داد بـه آب
نازنين چشــــــــم به شط دوخته بود
فارغ از عاشـــــــــق دل سوخته بود
ديد در روی شــــــــــــط آيد به شتاب
نـــــو گلی چــــون گل رويش شاداب
گفت به به چه گل رعنايی اســـــت
لايق دست چو من زيــــــبايی است
حيـــــف از ايـــــن گــل که برد آب اورا
کنـــد از منــــظـــــــــره نـــايـــاب او را
زان ســخن عاشق معشوقه پرست
جســــت در آب چو ماهی ازشست
خوانـــــده بود این مثــــل آن مايه ناز
کــــــه نکويی کن ودر آب انـــــــــــداز
خواســــــــــــــــــت کآزادکنداز بندش
اســــــــــم گل برد و در آب افنکندش
گـــــفت رو تــــا کــه زهــــجرم برهی
نــــــام بی مـــــــــــهری بر من ننهی
مــــــورد نيــــــکی خاصـــــــــت کردم
از غــــم خويــــش خــــــــلاصت کردم
بـــــاری آن عاشـــــــق بيچاره چو بط
دل بــــــه دريـــا زدو افــــــــتاد به شط
ديـــــد آبی اســـــــت فراوان و درست
به نشاط آمد و دست از جان شست
دست و پـــــايی زد و گـــــــل را بربود
ســــوی دلـــدارش پرتـــاب نـــــــمود
گفـــت کای آفت جان سنبل تو
مـــا که رفتــــيم بـــــــگير اين گل تو !
بکنـــــش زيــــب ســــــر ای دلبر من
يــــــاد آبی کــــــه گذشت بر سر من
جز بـــرای دل مـــن بـــــــــــوش مکن
عاشــــق خويـــش فــــــراموش مکن
خود نـــدانســـت مگــر عــــــاشق ما
که ز خـوبــان نــتــوان خـواســــت وفا
عاشــــقان را همــــــــه گر آب بـــــرد
خوب رويـــان هــــمــــــه را خواب برد

--------------------------------------
آیا ما نیز به این درجه از عشق رسیده ایم، تا خود را عاشق بنامیم ؟!!!

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ضياء

درود به ابوالفضل عزيز. دوستان ممكن است نظرات مساعد و متفاوتي داشته باشند اما به نظر من اين عاشق ايرج ميرزا همون بهتر كه از فرط خنگي توي دجله غرق شد. آدم اگه مي خواد جان هم بده بايد با چشم باز بده

KSH

فعلا سلام.

هموني كه ميدوني ...

نميدونم از عشق واقعي چه ميتوان گفت ولي هر چي هست بدست آوردنش و نگه داشتنش خيلي سخته ...با حرفاي الهام موافقم ...نظرتو براي الهام هم خوندم...نميدونم چي باعث اون همه دلگرفتگيت شد ..ولي .........منو ببخش ..

پريا

سلام آقا ... از شعر که چيزی نميشه گفت ... وای دلم واسه اونجا تنگه .. ميشه يا بار ديگه خاک و آب عاشق اونجا رو ببينم .. اما در مورد طرح .. می خواهيم يه طرحی واسه کمک به مستمندان بزاريم ..چگونگی کار هم .. تو جلسه بين دوستان معلوم ميشه .. ما رو کمک شما هم حساب ميکنيم

ليلا

درون آدم دست کم دو نوع حضور وجود دارد يکيش هميشه عاشق است و يکيش هميشه معشوق ... شعرش واقعا زيبا بود اما يک چيزی توش بود که نميتوانم پيدايش کنم ... نظر خواهی ها را خواندم ... ما هرکدام حرف خودمان را ميزنيم ... يک چيزی آخرش پرسيده بودی ؟ درجه عشق ! کی عاشق شديم که درجه بنديش کنيم ... راستی اول درجه است يا اول عاشقيست ؟ گمانم اول دوميست پس سوالت را نفهميدم !!! ...

fardad

عشق ميدونی چيه ؟ تمام عشق در اسم خودت نهفته است ... من غلام ابوالفضلم .

تابان

بحريست بحر عشق که هيچش کناره نيست ... آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نيست ! ممنونم از لطف شما به خاطر حمايت دلگرم كننده شما .

مهدى

سلام و درود . رهنمود كه سزاوار من نيست چه برسد كه ره گشا هم باشد . اما اسمت مراد ماست و اينكه : /عشق يعنی ساقی وسقا شدن * درکنارعلقمه تنهاشدن * عشق يعنی عشق را قابل شدن * عاشقی يعنی ابوفاضل شدن *

HANIF

عاشقی شيوه رندان بلاکش باشد...