نمرديم و يکی مارا به عروسی دعوت کرد!

دی شب دوست بسیار عزیزم

زهير تماس گرفت، و آدرسی داد و رسماٌ جهت شرکت در مراسم عروسی دعوتم کرد.
من هم بی خبر از همه جا کلی ذوق کردم ؛آخه از بس که در مجالس عزا دعوتم کردند اين امر بهم مشتبه شده بود که لابد کوپن مراسم شادی و عروسی ديگه اعلام نميشه ؛ خلاصه با کلّی عشق و ذوق تیپ سرمه ای زديم و کرواتی و...، مابقی اش بماند تا انواع و اقسام انگها نثارم نشده !!! بهر حال کيبرد رنجه کرديم و رفتيم به محل عروسی؛مجلس عقدی بودو سفره ای پهن و دامادی...!!! چه بگويم که ای کاش نرفته بودم! سوختم به گونه ای که اشک هم نتوانست آتش درونم را خاموش کند.!
با همان حالت چشمهای شرجی ،گوشی تلفن را برداشتم و هرچه بغض فرو خفته داشتم نثار بيچاره زهير کردم.
به شما هم توصيه می کنم که به اين مجلس عروسی نرويد.!!!
با همان حال خرابم روی فال حافظ(که گوشه سمت چپ وبلاگم قرار دارد) کليد کردم؛ اين آمد:
هر که شد محرم دل در حرم يار بمانـــد ------ وانکه این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن ------ شکر ایزدکه نه در پرده پندار بمانـــد

محتسب شیخ شدو فسق خودازیادببرد ------ دلق ما بود که در خانه خمّاربمانـــد
.....

از صدای سخن عشق ندیدم خوشــتر ------ یادگاری که در این گنبد دوّار بمانــــد
....
برجمال تو چنان صورت چین حیران شد -------- که حدیثش همه جادردرودیواربماند

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که باز آيد وجاويدگرفتاربماند

/ 26 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تابان

سلام . به اون مجلس من هم دعوت شدم و دردی بر جانم نشست که .... ! چی بگويم . بد بود ! خيلی بد ! بعضی چيزها را هيچ وقت نبايد ديد . نبايد !!!

elham

دهان ات را می بويند مبادا که گفته باشی دوست ات می دارم دل ات را می بويند روزگارِ غريبی ست، نازنين و عشق را کنارِ تيرکِ راه بند تازيانه می زنند عشق را در پستویِ خانه نهان بايد کرد در اين بُن بستِ کج و پيچِ سرما آتش را به سوخت بارِ سرود وشعر فروزان می دارند به انديشيدن خطر مُکن روزگارِ غريبی ست، نازنين آن که بر در می کوبد شباهنگام به کشتنِ چراغ آمده است نور را در پستویِ خانه نهان بايد کرد آنک، قصابان اند بر گذرگاه مستقر با کُنده و ساتوری خون آلود روزگارِ غريبی ست، نازنين و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند وترانه را بر دهان شوق را در پستویِ خانه نهان بايد کرد کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و ياس روزگارِ غريبی ست، نازنين ابليسِ پيروزْ مست سوِ عزایِ ما را بر سفره نشسته است خدا را در پستویِ خانه نهان بايد کرد ....نظرت در مورد اين مطلب جديدم خيلی برام مهمه اگه بگي....

?

من مخالف استفاده ابزاری از خون مقدس شهدا و خانواده محترم آنها هستم و به اينگونه بازی با احساسلت مردم شديدا اعتراض دارم ای کاش به توصيه شما گوش می کردم و نمی رفتم ولی از حالا به بعد قول ميدهم که بچه حرف شنويی باشم

j

چی بگم والله....

naser

سلام خوبي از اينكه در اين خط قلم ميزني خوشحالم وممنونم و لي تيز بيني شما هم خوب كاري دستادم ميده يكي اش اينه كه باي و نري برا اين وبلاگ من بدي باشه.منتظرم

عمه خانو م

عجب .....چهلچراغ به نيمه رسيد....

مریم

در نوازش هاي باد / در گل لبخند دهقانان شاد/ در سرود نرم رود / خون گرم زندگي جوشيده بود .../ خیلی بهم لطف داری ... بابای

ديوونه كربلا

هوالهو... من هم آخرش دارم لايق حرم يار * كربلا‌ * ميشم درست ۴۰روز ديگه تو رو خدا نگید خوش بحالت كه ديوونم ميكنه واقعا نمي دونم بايد چيكار كنم؟....انشاالله يه روز با آقامون زائر حرم شش گوشه باشيم.....التماس دعا...يا حسين

سياوش

يادمه سالها قبل ...خيلی قبل ...وقتی از منطقه مرخصي اومده بودم ...همه چيز تغيير کرده بود ...نفسم گرفت ....بعد از چند سال حالا ميفهمم که ديگه نفس نميکشم ...

homayoon

ّ Please tell all the remain seyed try to live try understand the age which they live and find new duty accualy we need them and they should talk with people with the language of succed in every issue,please trust me the seyeds can do every thing if they want to accept life and got it as a new mission Mokhlese seyed