برگی از يک نوشته:

...سّید با صدایی توأم با سرفه گفت: تو نمی گذاری تا بهت بگویم، مثل همیشه کم صبر و شش ماهه هستی!اگر من بعد از جنگ به بهانه تفحص شهدا در منطقه ماندم برای این بود که تحمل تنفس هوای سنگین شهر را نداشتم، تحمل فضای دروغ و نفاق را نداشتم؛به هر جا که می رفتم می دیدم که ریش داران بی ریشه و عناصر بدلی جای بچه های مخلص را گرفته اند،کسانی که حتی یک روز را در جبهه نبودند حالا بعنوان متخصص و غیره با ظاهری مذهبی آمده اند در رأس قرار گرفته اند و با جارو و خاک انداز دنبال امثال من می گردند که یا استحاله مان کنندو با آنها هماهنگ بشویم، ویابا هزار جور انگ و تهمت ما را از میدان خارج کنند...
- گفتم: سیّد جان ! من و تو هستیم که زمان را می سازیم، من و تو هستیم که میدان را به هرزه طلبان پست فطرت دادیم؛ اگر اشکالی هست از جانب ماست!
- سیّد به میان حرفهایم پرید و گفت: من و تو ابزار بودیم و تاریخ مصرف داشتیم؛ به قول بعضی از آقایان: بسیجی خوب، بسیجی مرده است.! من و تو تا زمانی ارزش داشتیم که سینه مان را در مقابل گلوله قرار می دادیم! دیگر الان گلوله ای نیست، و ما به جز یک مشت آدمهای خشونت طلب و دگم چیزی نیستیم!...
- به سیّد گفتم: هنوز گلوله هایی وجود دارند که انتظار سینه های پاک را می کشند، فقط گلوله ها نبایدلز جنس سرب و آهن و فولاد باشد! گلوله می تواند از جنس کاغذ ، قلم و حتی حرف و حرکت باشد! همان گلوله ای که سیّد من را اینگونه وادار کرده که صحنه را خالی کند! ...
سیّد که اکنون قدری سرفه هایش اورا آرام گذارده بودند با بغضی در صدا گفت:
تو چی می خواهی بدانی؟! تو هم که مثل منی! مثل من تمام جوانیت را در جبهه گذراندی و تمام فرصتهایت را از دست دادی! حالا هم مثل من یک آدم شکست خورده و بازنده هستی فقط زمان می خواهد تا تو هم به آخر راه برسی و یکی مثل من شوی! تو فکر کردی من برای چی بعد از جنگ به بهانه تفحص شهدا و خنثی سازی مینها ، از جبهه برنگشتم؟!
زیرا نمی توانستم ببینم من و امثال من که تمام هستی شان در خاک و خون گذشته، بیاییم شاهد سور چرانی ها و باصطلاح امروزی ها رانت خواری ریش داران بی ریشه باشیم.نمی توانستم بعد از یک عمر که برای حراست از آب و خاک این کشور، برای حفظ ناموس همین مردم ، از جان مایه گذاشتم، حالا بیایم برای یک لقمه نان جلوی هرکس و ناکس گردن کج کنم، برای دریافت یک کپسول اکسیژن و یا قرص و دوا ، پیش فلان مسئول مربوطه بروم و او بگوید که بودجه نداریم ، امکانات نداریم و...
- صدای سیّد لحظه به لحظه بلند تر و لرزش آن بیشتر می شد. لیوان سیّد را با آب جوش تازه تری پر کردم و گفتم: سیّد جان آرام تر! اگر به فکر موش همسایه ها نیستی، به فکر سینه زخمی ات باش!
- سیّد که یاد آوری خاطرات گذشته اش، کاملاٌ او را منقلب کرده بود، با صدایی شبیه فریاد گفت : مگر چرایش را نمی خواستی؟ بگذار تا برایت بگویم چرا...
تو خیابان، تو محیط های دولتی و شخصی ؛ هرجا می رفتم با انگشت نشانم می دادند و می گفتند طرف خشونت طلب است، از بسکه عراقی کشته اند ، مردم خودشان را هم به چشم عراقی می بینند.
هرجا می رفتم شعار جوانان را باور کنیم ، مشاهده می کردم! امّا هیچکس صحبت از حرمت نگه داشتن بزرگترها نمی کرد! هیچکس از بزرگداشت و تقدیر از رزمندگانی که تمام هستی شان را در طبق اخلاص گذاشته بودند، تا آنها با آرامش و امنیت زندگی کنند عملاٌ کاری نمی کرد...
برای همین بود که فضای سنگین شهر را نتوانستم تحمل کنم. فضایی که حتی در فیلم هایش ما را با سامورایی ها مقایسه می کردند! نسل فعلی، نسل بی دین پرورش یافته! چرا نمی خواهی باور کنی؟! کشور از دست رفته! ...
- با صدایی آرام و به گونه ای که ناخود آگاه بوی همدردی می داد به سیّد گفتم : ... اگر می بینی جوّ زمانه به گونه ای شده که ظاهراٌ تحمل این دسته را ندارد، بخاطر عملکرد غلط خودمان است؛ و اگر قرار است کسی را محاکمه کنیم باید از خود شروع کنیم.
نمونه اش در میان خانواده و بستگا نمان زیاد است و راه دور نمی روم، مگر همین هایی که تو از آنها گله داری و می گویی به گونه ای نگاهت می کنند که انگار از نسل منقرض شده ای آمدی ، مگر بازتاب عملکرد غلط خودمان نیستند؟!
آیا من و تو حتی در حد مقدوراتمان سعی کردیم که آن فرهنگ ناب عشق و ایثار را به جوانانمان منتقل کنیم؟! حتی در محدوده بستگان نزدیکمان!
اشتباه نکن! خود تو آیا توانستی در میان بستگانت از عقاید و مقدساتت دفاع منطقی کنی؟! آیا هر زمان که انتقادی شنیدی، به حقّ یا نا حقّ بودن انتقاد کاری ندارم؛ توانستی پاسخ مناسب و بدون پرخاشگری بدهی؟!
من از کسی دفاع نمی کنم و کسی را هم نمی خواهم تخطئه کنم. فقط می گویم اگر وضعیت جامعه به سمتی کشیده شده که فضا را برای تنفس امثال ما سنگین کرده است، مقداریش تقصیر خودمان است که گرای اشتباه دادیم و بجای آنکه دشمن را هدف قرار دهیم، خودی ها را آماج حملات خود کرده ایم.

ما به جای آنکه فرهنگ غنی عشق و ايثار را ازجبهه بياوريم ، پيکر های مقدّس را آورده ايم! که با آن پيکرها امثال من و تو که با خوی و خصلت آنها آشنايی داشتيم ، صفا می کنيم! امّا آيا ديگران نيز همان برداشت ما را از آن پيکر ها دارند؟! يا فقط مشتی استخوان می دانند!
سیّد جان! اگر عشق و ایثار دهه ۶۰ را در دهه ۷۰ نمی بینی! نقد را باید از عملکرد خودمان شروع کنیم.

چطور ادعا می کنی که نسل فعلی بی دين است! تو ايّام محرّم کجا هستی تا همين جوانان بی دين را در حسينيه ها و تکايا ببينی، که چگونه به عشق حسين(ع) به سينه می زنند؟!
نسل امروز ، نسل دين ستيز نيست، بلکه در اعتقادات به مراتب از من و تو معتقد تر هستند! تنها ما با ظاهرش ادعا داريم، ولی آنها در باطن،..........



---------------------------------------
اقتباس از کتاب اشک نسل سوّم برای تخريبچی دوران

/ 30 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
???

سلام کاشکی اينهايی که اين همه مارک بی دينی به نسل جوان می زنند اين نوشته را بخوانند و شرم کنند. ما بچه مسلمانيم و خود را مديون خون شهدا می دانيم ولی تفاوت سليقه ما که نبايد باعث مرتد اعلام شدن ما شود. اقا دم شما گرم زدی به خال.

الهام

سلام...تخريبچی..می تونی اين ديوارهايی که بين ما وشهداست تخريب کنی؟......اگه دوس داشتی مطلب....درد تنهايی...روتو بلاگم بخون..ببين همدرديم..يا نه؟.....تولد امام رضا مبارک...در پناه حق...ممنون سر ميزنی...

مهدي

سلام. عيد شما هم مبارک.صفحه ام را به روز کردم يک سر بزن...التماس دعا/ياس زرد

مهدى

سلام و درود .خوبی آقا ابوالفضل .اين ميلاد خجسته بر شما مبارك باد .ان شاء الله مورد شفاعت حضرت قرار گيريم .آقا شرمندم کردی .التماس دعا

ashegh

سلام مطالب زيبايی است کلی استفاده کردم. لطفا من را هم کمک کنيد.ممنونم

هستی

سلام ابولفضل جان .... باورت نميشه بار پنجمه که کتابت روخوندم .... بازم احساس ميکنم کمه ...ممنونم که انقدر لطف داری همش سر ميزنی اگه دير ميام ببخش چون گرفتار درسم وزندگی ميشه بيا .... خوشحالم ميکنی

محبت

با خوندن قسمتي از از كتابتون ديگه واقعا واسه خوندنش بيتاب شدم !!! فكر ميكنم همون چيزيه كه بهش احتياج دارم .... كاش ميشد اين عشق باطني جوونها رو هم به تصوير كشيد ..... كاش ميشد معنويت صميمي نهفته در نام پاك شهدا رو در دل دهه ۸۰ هم كاشت تا ...........

بي خيال!

دمت گرم! يه سری هم به فقير فقرا بزنی خوشحال می شوم.

yek nazar

shohad barayeh azadi fekri javananeh iran murdand.....khun shahid arzeshesh az har chiz balatar ast vah hich kasi hata shoma abolfazl jan vakil khun nim million shahid nistid.......