زرنگترين عشاق!


ظاهراٌ خوی و خصلت آدمی در تلاش برای وصال، شيوه های گوناگونی دارد!
از فريب و نيرنگ گرفته، تا استفاده ابزاری از برخی معقولات عامّه پسند! هرکس به فراخور توان و زرنگی اش سعی می کند تا لحظه وصال را نزديکتر کند!
در جبهه ها نیزهمين قاعده حکم فرما بود؛ امّا بدليل آنکه معشوق آگاه به تمامی اسرار است ، اوضاع کمی فرق می کرد!
هر کس برای جلب نظر معشوق ، خود را به بهترين زيور های عاشقانه مي آراست؛ و به همين دليل لحظات ناب معاشقه ، ديدنی تر می گشت.
برخی نيز که توان مقابله با عشاق سينه چاک را نداشتند، بعضاٌ دست به اعمالی می زدند که اصطلاحاٌ به آن کلاه شرعی می گفتند، ولی در اصل نوعی زرنگی بود!
سيّد می گفت:در لحظات خاص از اينگونه زرنگی ها به کررات ديده می شد ، و با مزه تر آن بود که هريک سعی می کرد با زرنگی بيشتر خود را زود تر به معشوق رساند.!!!
از نمونه اين زرنگی ها، می توان به زمانی اشاره کرد که نيروها در پشت يک ميدان مين ، زمينگير شده باشند؛ و فرصت برای خنثی سازی و معبر زدن توسط تخريبچی هاوجود نداشت.
در نتيجه برای جلوگيری از شکست عمليات و قتل و عام شدن هزاران نيروی مخلص، ميبايست تعدادی خود را بر روی مين های موجود در مسير می انداختند، تا بدينوسيله راه پيشروی نيروها با عبور از روی اجساد آنها مهيّا شود...
اينجا بود که زرنگی ها به اوج خود می رسيد! مسن ترها برای آنکه خود را داماد کنند، به جوانترها می گفتند: ما عمرمان را کرده ايم، ولی شما جوانيد و هزاران آرزو داريد.....
جوانترها که ظاهراٌ بارها شاهد اين زرنگي ها ، و عقب ماندن از غافله دامادی بودند، با رندی می گفتند:
ما نه زن داريم و نه بچّه، ولی شما ها چشم انتظار زياد داريد،و...
اين دعواها آنقدر ادامه پيدا می کرد ، که ناگهان زرنگترين عشاق به يکباره خود را بر روی مين ها می انداختند و...
من تازه فهمیده ام که سیّد نیز زرنگی کرده و به جای همرزمش ، مسافر دیار دوست شده است.!!!

وانــکـس که نه جــان بــتــو ســپارد
آن بـه کـه ز غـصه جــان بـــــر آرد
در عشق چه جای بيم تيغ است
تيغ از سر عاشــقان دريغ است
عاشـق ز نهيــب جان نترســد
جانان طلــب از جهان نترسد
ســـر کو ز فدا دريغ باشــد
آن به که سزای تيغ باشد
---------------------------
شعر از :حکيم نظامی

/ 51 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
naser

سلام خوبي معشوق ها زيادند اما مسير هم سخت و سياهست .پس معشوق واقعي بايد يافت .متشكرم

Shaghayegh

تيغ از سر عاشقان دريغ است ... قشنگ بود...

مرتضی

سلام... اولا من کوچک شما هستم هم به سن و هم به شور و شعور... ثانیا با دردهایت بیگانه نیستم و عمیقا می فهمم چه میکشی بعد هم اینکه من فقط خواننده پر و پاقرص اینجایم و خودم بیش از دیگران محتاج راهبری و راهنمایی... و آخر اینکه هر چه از دست کوتاهم به عنوان برادری کوچکتر بر آید دریغ نخواهم کرد... التماس دعا

متين

به راستي در وادي عاشقان هر كه عشقبازتر باشد زرنگتر است...التماس دعا.

ضياء

سلام و عرض ادب...

سعیده

من عاشق زرنگی در عشقم و دوست دارم چنین باشم اما من کجا و ...

سید شیفته

به نام حق. سلام.اين طالب بدم المقتول بکربلا. تنها او بود که همه جام بلا را نوشيد. و تسليم امر محبوب شد. و عشاق به پیروی از مولایشان در عشق بازی از یکدیگر سبقت می گیرند. و وای به حال ما که جا مانده قوم عشاق هستیم....تسليت و تعزيت حقير به مناسبت عظيم ترين حادثه تاريخ....ملتمس دعای خير شما هستم

نوشین 17

سلام متشکرم که وبلاگ منو قابل ميدونيد واونطرفا مياين اين مطلب رو دوبارخوندم وهربار بيشتر تنم لرزيد عشق بعضي وقتها انسان رو ميتونه تا کجاها ببره ...تا اونجاييکه ديگه دنيا وهرچي تواون هست ازهمه چي براش کم ارزشتر ميشه اومدن به وبلاگ شما يادم ميندازه که اون موقعهايي خيلي بچه بودم و گوشامو سفت ميگرفتم تو پناهگاه ومي لرزيدم چه کساني اسم وطنم رو زنده نگه داشتن

ashegh

سلام داشتم می رفتم هيئت گفتم بيام اينجا هوايی بشم بدم برم.......

FATEMEH

سلام = دستم ناتوان است از نوشتن . مرا ببخشيد و التماس دعا .