قشنگترين بهانه

معمولاٌ در غروب جمعه دلتنگی ها به اوج خود می رسد، و توجيه قشنگی نيز دارد!


گرچه می سوزد سراپای وجودم را غمی
خاطرم را گرم می دارد اميد مبهمی

امروز دلم گرفته، ولی ای کاش اين دل گرفتگی از دلدادگی بود ،نه از دل مردگی!

آن دم که به معشوق توانيم رسيدن
خود لحظه مرگ است و عجب لحظه نابی


من به اميد آن لحظه ناب ، زندگی را کشته ام...

/ 32 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فضیل عیاض

تولدم مبارک.... اگه ميای اونجا کادو يادت نره ها...

kimia

سلام به خدا فشار خون من به ۲۲ می رسه تا اين سايت تو باز شه و به تا قسمت اظهار نظر باز شه تقريبا من سکته اول را کردم خوشحالم امدی سايتم را ديدی بازم بيا خوشحالم می کنی

علي علوي

سلام بسيارخوشحالم از اينکه در ميان اينهمه وبلاگی که وجود دارد و تنوع بسيار زيادی را در بر ميگيرد به وبلاگ محقر اينجانب سری زده ايد. راستش آنچه که باعث شده است بنده با اين همه مشغله کاری و فکری چنين وبلاگی را درست کنم و در آن بنويسم نه وقت گذرانی که يادآوری دورانهای دور تحصيل و تدريس است . اگر بخواهم از روده درازی اجتناب کنم بايستی بگويم همانطوريکه دکتر هم می گويد برای کوبيدن يک چيز نيازی به ابراز بدی های آن نيست بلکه تعريف بد نيز خود بسيار تاثير بسزائی در تخطئه موضوع دارد .هدف من باز خوانی پرونده عريض و طويل عشق نيست وقصد بررسی همه جانبه آن را نيز ندارم بلکه تنهامی خواه م سعی هر چند کوچک در تبیین معنای واقعی عشق بنمایم واز طرفی هرچند بی مقدار جلوی این اجحاف بزرگی را که بنام عشق می شود بگیرم . با تشکر

مهدى

اللهم صل علي محمد و آل محمد /سلام . گفتم: مـرا غـم تــو ؛ خـوشـتر زشـادماني / گفتا : كه در ره ما ؛ غم نيز شــادمـان است/ گفتم : كه سوخت جــانم ؛ از آتش نهــانم/ گفت آنكه سوخت او را ؛ كي ناله يا فغان است / گفتم : فراق تا كـي ؟ گفـتا كه تا تــو هستي / گفتم : نفس همين است ؛ گفتا سخن همان است/ التماس دعا

زهير

سلام.بابا مثل اينکه عرفان شما رو هم گاز گرفته.يا شهيد.

الهه

اين دلتنگي نميخواد تموم بشه ه ه ه ه ه ه ه ه وقتي تموم شد لطف كنيد خبر بديد بيايم اين ورا ............

پريا

سلام انشاءالله که از دلدادگی و دلشدگی باشه ...

ناشر

بنام شاهد شهادت شهيدان سلام آقا ابوالفضل اين اولين پيامي است كه من در يك وبلاگ ميذارم - حرفات به دلم نشست - يك نزديكي فكري و اعتقادي و يك درد مشترك بين خودم و شما احساس ميكنم من رزمنده رو سياه دنيا زده هستم - توي بعضي چتها ميرم گفتگو ميكنم با همين نام ناشر به حساب خودم ميخوام بعضي از ارزشها رو نشر بدم به همين دليل اسمم رو ناشر گذاشتم (( زكوة العلم نشره )) بارالها من همان رزمنده ام // كز گناهانم چنين شرمنده ام آن مجاهد در ره دين و شرف // داده اينسان خرمن خود را زكف من كه بودم با ملائك همنشين // از چه رو خاكم به سر شد اينچنين؟ من كه بر خاك تو سائيدم جبين // از چه رو با معصيت گشتم عجين يا الله - يا الله - يا الله