نسل من
نویسنده : ابوالفضل درخشنده - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳
 

به نام خدا

گلایه از خویشتن ( مروری بر حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری)

مقدمه :
خیلی سعی کردم تا این بغض را فرو دهم و هیچ نگویم ! ولی تلاشم نا فرجام ماند و این بغض را اگر فریاد نکنم
، خفه ام می کند.

قبل از هر سخنی لازم است که نکته ای را متذکر شوم:

این نوشته به طرفداری هیچ گروه و دسته ای نوشته نشده است. و شاید دلیل سعی در فرو دادن بغضم همین برداشت غلط بوده که به وابستگی متهم شوم.

                                    ***

 

در هر فرصتی برای انتخاب ، گروهی نقش اکثریت میابند و گروه دیگر اقلیت. وظیفه قانونی اقلیت تمکین از انتخاب اکثریت است. و این مهم در جوامع مردم سالار یک اصل بدیهی و پذیرفته شده است.

در جمهوری اسلامی ایران نیز ساز و کارهای قانونی کافی برای نیل به خواسته اکثریت وجود دارد . و مردم در تمامی سطوح کشور حرف آخر را می زنند.

اما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اتفاقی افتاد که در عمر سی ساله این نظام مردمی و ولایی ، بی نظیر قلمداد گردید!

حضور چشمگیر مردم برای انتخاب  فرد مورد نظر خود و دیگری ادعای تخلف گسترده و به طبع آن تجمعات و سایر حواشی مشاهده شده...

نکته درد آور در همین حواشی نهفته است. که متأسفانه هیچ یک سعی نکرد نقش مادر اصلی را بازی کند و برای حفظ سلامت مولود خود ، خود را فدا کند!

اشتباهات و خودخواهی هایی که از قبل از انتخابات آغاز گردید و در عصر فردای انتخابات به اوج خود رسید!

اقلیتی که خود را اکثریت می دید ، معترض نتایج گردید، و افراد خود سر در هر دو طیف فجایعی را خلق کردند که دل هر صاحب دلی را به درد آورد.

عصر شنبه اقلیت بهت زده که خود را اکثریت می دید ، بهت خود را در خیابان رها کرد . افرادی که وظیفه تأمین امنیت و آسایش و رفاه همان مردم بهت زده را داشت ، معترضین را با معاندین اشتباه گرفتند و سواستفاده گران از این اشتباه، مردم را در مقابل مردم قرار دادند!

نسلی که جان و جوانی و زندگی خود را فدای امنیت و رفاه مردمش نموده بود ، متأسفانه شاهد صحنه هایی شد و شرم کرد! زیرا برخوردهایی را شاهد بود که او و هم نسل هایش با عراقی ها این برخورد ها را نکرده بودند!

دشمن پیروز این میدان بود ! زیرا معترض را می دید که به عناد کشیده می شود و خون پاک مردمی بر زمین می ریخت که همه آنان عشق ایران را در سر داشتند.

دشمن می دید همان چیزی را که آرزوی دیدنش را داشت ... و من و هم نسل هایم چیزی را می دیدیم که هیچوقت تصورش را  حتی برای دشمنان ملک و ملتمان را هم نداشتیم!

دیدیم که برخی تحت پوشش لباس مقدس بسیج ، دست بر روی مردمی بلند کردند که زمانی هم نسل های بسیجی من ، جانشان را برای رفاه و آسایش آنان فدا کرده بودند!

دیدیم که برخی حرمت جانفشانی بسیجیان هم نسل من را ندید و با سنگ و دشنام حرمت چفیه را نشانه گرفت...

دیدیم به جای آن که جواب معترض را قانع کننده بدهند ، فرصت فریاد را از او گرفتند ! و دشمن گوش خود را در اختیار معترضین قرار داد و او شد بلند گوی آنان! ولی دشمن معترض نمی خواست ! ؟ او می خواست که معترضین را معاند کند و دریغ از ذره ای درایت در برخی!

هم نسل های من بغضی را در گلو دارند که حرمت جانفشانی آنان برای این نسل زمانی دریده شد که خوی و خصلت عاشقانه ی آنان را در فیلم هایتان اخراج کردید و جای قدوم با صفا و عاشق آنان را به مشتی دزد و رزل و اوباش دادید! و وقتی لباس پاک و مقدس آنان را بر قامت اوباشانی دیدیم که اخراجی ها لقب گرفتند ! اخراجی شدیم و خون گریستیم که لباس مقدس نسل من را هم با اخراجی های خود به تاراج بردند...

دیگر چه توقعی می رود که افراد بدلی و نفوذی در لباسی قرار بگیرند و به جای فدا کاری و فدا شدن برای مردمش ، باتون به دست در مقابل مردمی قراربگیرند که نسل من خود را فدا کرد تا خاری در پای آنان نرود.

نسل من فدا شد تا مردمم و نظام مقدس جمهوری اسلامی کشورم باقی و پاینده بماند ، ولی نسل من شاهد چیز دیگری بود!

نسل من درایتی را در برخی ندید تا معترض را از معاند جدا کند ، و با معترض با رأفت و منطق صحبت کند و با معاند با شدت برخورد کند.

نسل من معترض را دید که معاند می شود ! در حالی که نسل من معاند را معترض ، و معترض را هم راه می کرد.

در این ایام جاذبه و دافعه بهشتیان این زمان را ندیدیم ! تا جایی که علی مان جسم درد مند خود را به مسلخ فرستاد.

نسل من این روزها خون گریه می کند که حرمت حریم هایی شکسته شد که برای برقرای آنها ، چه جان ها نثار شده بود.

نسل من امروز مظلوم تر از همیشه ، به تاراج قداست هایش می نگرد! و به جوانانی که در هر دو سو می توانستند جای خالی هم رزمانشان را که این روزها با بال های شکسته در سودای پرواز هستند ، پر کنند.

نسل من فدا شد تا این نسل در کنار هم کشورمان را بسازند ، در کنار هم امنیت کشورمان را حفظ کنند و با هم باشند نه بر هم!

نسل من  این روزهای  باقی مانده عمر خود را نه با خس خس سینه های دردمندشان ، نه با درد ترکش های دشمن ، که با بغضی فرو خورده  و با دلی پر خون سر می کند تا دعایشان برای پرواز زودتر مستجاب شود.

بیایید این نسل را بیش از این دردمند نکنیم.

بیایید قداست ایثار و جانفشانی این نسل را با عملکرد غلط خود ، از ذهن ها اخراج نکنیم.

بیایید به کوری چشم کسانی که نمی خواهند نسل من در کنار نسل امروز سرود سربلندی سر دهد، مشت هایمان را در مقابل دیدگان اهریمنان به سوی هم نشانه نرویم.

بیایید که فرصت زیادی نداریم که هم نسل های من میهمان این چند روز شما بیشتر نیستند. لا اقل به حرمت جانفشانی هایشان ، این روزهای آخر کامشان را تلخ نکنیم.