!تخريبچي =با ايثار جانش ،راه سالم وبي خطررا براي ديگران هموار مي سازد

 

تخریبچی دوران

 

معبری به درون!

 

داستان کوتاه معبری به درون

 

                                تمام بدنش می لرزید ، قدرت هیچ حرکتی را نداشت . طوری به زمین چسبیده بود که انگار می خواهد دوباره به خاک بر گردد.

صدای مهیب انفجاری که همزمان با فریاد درد آلود یا حسین(ع) بود ، او را به خود آورد.

بیش از یکساعت بود که سه همرزم وی به ترتیب برای معبر زدن وارد میدان مین شده بودند و پس از دقایقی پیکر غرق خون آنان را به پشت خاکریز منتقل کرده بودند.

     در بدو شروع معبر زدن ، علی که از روحیة بهتری برخوردار بود ،‌ با اصرار خود به عنوان نفر اول پا در میدان بی رحم مین گذاشت .

هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود انفجار مین فسفری اورا مجروح کرد.

     نفر دوم محسن بود که به محض آنکه فرمانده خبر مجروحیت علی را داد ، خودش را به معبری رساند که علی اولین شخم آن را زده بود.

معبر به نیمه نرسیده بود که پیکر غرق خون محسن را هم به عقب منتقل کردند.

     مجید که انگار از حال و احوال او متوجه شده بود ، بدون هیچ حرفی خود را به معبر رساند و ادامة‌ معبر زدن و خنثی سازی مین ها را بر عهده گرفت .

دقایق به کندی می گذشت و شلیک منور و صدای گلوله لحظه ای قطع نمی شد.

ظاهراً معبر به نیمه رسیده بود ، ولی باز هم انفجاری دیگر و صدای یا ابوالفضل(ع) مجید در صحرا طنین انداز شد.

     دیگر او سر صف بود و باید راه همرزمانش را ادامه می داد.

تمام اندام او می لرزید و با این لرزش ، دستان او نمی توانست حتی مین های ضد تانک را خنثی کند ، چه رسد به مین های حساس ضد نفر !

فرمانده بالای سر او بود ، ولی او توان بلند شدن از روی خاک را نداشت.

     فرمانده وقتی حال او را این چنین دید ،‌زیر بغلش  را گرفت و نیم خیز او را به سمت معبر کشاند و به آرامی در گوشش گفت :

مهم نیست ! من هم بار اول مثل تو تمام وجودم می لرزید . تا اینجا هم که آمده ای لطف خدا بوده. گذشتن از خود برای خدا مراحل مختلفی دارد که اولین گام را تا اینجا درست برداشته ای.

سینه خیز برو داخل معبر ، حاجی آنجاست ، هروقت بهت اشاره کرد ، نقش مجروح را خوب بازی کن ...!

 

 

 

رقص قلم دوستان ()        link