بوی خوش
نویسنده : ابوالفضل درخشنده - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳٠
 

باسمه تعالي

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد:

حاجي جان ! اروند طوفاني شده ، طناب رابط پاره شده ؛ بچٌه ها را آب برد .

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! آسمان دلها هم اينجا بد جوري ابري شده ، حال و هواي دل بچٌه ها هم طوفاني

 شده و اصلاً تعريف نداره . سيم ارتباطي خيلي ها قطع شده ؛ امواج خروشان دنيا طلبي ،

 

خيلي ها رو با خودش برده .

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! چند تا از غواص ها هنوز به اون ور اروند نرسيده ، قناسه زنهاي عراقي ، خال

 

ابرو برايشان گذاشتند !

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! اينجا زير آبزنها زيادند ، همونها كه جبهه نرفتند و حزب اللهي

شدند ! بيچاره ها هنوز فرق توپ فوتبال و با توپ مستقيم تانك نمي دانند ولي تا

 دلت بخواهد

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! بچٌه ها درگير شدند ، به توپخانه خودي بگو نقل و نبات هايش را رو سرِ بچٌه

 هاي خودي نريزد !

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! بعضي از بچٌه ها بد جوري در گير دنيا شدند ، توپخانه خودي هم كه معلوم نيست

 

دست نفوذي هاست يا عناصر بدلي ! كه به جاي حمايت ، داره اونها را بيشتر دنيايي ميكنه!

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! سه واحد جيش الشعبي وارد كارزار شده ، صداي هل هله صدامشان را مي

شنوي ؟ دارند جلو ميآند و به مجروحا تير خلاص مي زنند .

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! آقا زاده هاي بندة زر و زور دنيا هم وارد كارزار دنيا طلبي شدند ! هر

 

كدام از بچٌه ها كه در مقابلشان مقاومت كند ، يا خانه نشين است ، يا

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! بچه ها از شدت گلوله باران عراقي ها زمينگير شده ، و نمي تونند از زمين كنده

 

بشند !

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! مانتوها و روسري هاي كوتاه ، لباسهاي چسبان هم در اينجا خيلي ها را زمينگير

 كرده ، كه حتي نمي توانند از خانه خارج شوند !

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! وجب به وجب فاو را دارند با گلوله تو پ و خمپاره مي كوبند ، اينها كم بود 

 هواپيما و هلي كوپتر ها هم اضافه شدند ،  بدجوري داره ازمون تلفات مي گيره .

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! دنيا طلبي و رفاه زدگي كم بود ، انواع و اقسام مفاسد اخلاقي هم به آن اضافه شده

 

، شمار تلفات از دستم خارج شده !

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

حاجي جان ! مجيد و ميثم و حسين ، پرواز كردند .

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! محمد و تقي و حسن هم رفتند رو مين دنيا

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

بوي سير ميآد گلوم داره مي سوزه

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

 بوي تعفن بعضي ها در اومده ! اينجا هم نگاه هاي هرزه ، چشم ها را مي

 سوزونه

سيٌد جان ! بي خود نبود كه مي گفتي آدم شو  تا لايق ديدار شوي ؛ موندن بعد از اين ميهماني

 عذاب است ، عذاب.

حاجي ، حاجي ؛ سيد :

حاجي جان ديگه گلوم نمي سوزه ، نفسم ديگه تنگ نيست.چه بوي خوشي ميآد

سيٌد ، سيٌد ؛ حاجي :

سيٌد جان ! اينجا هم هنوز مي شود بوي خوش استنشاق كرد . اينجا هم هنوز مي

 

توان عاشق شد و عاشق ماند و لايق ديدار شد . هنوز پرچم در دست علي در

 

اهتزازه ، هنوز هم مي شود سبك بال شد ؛ فقط گلوله ها عوض شده ، فقط آدم

 شدن مشكل شده ؛ فقط

حاجي ، حاجي ؛ سيٌد :

عجب بوي خوشي ميآد . حاجي جان ! نام رمز عمليات را كه يادت هست؟! عجب

 بوي خوشي ميآد…السلام عليك يا زهرا(س)

-------------------------------------------------------------------------

و اما سخن خودم :

۱- هرچند که معتقدم که زمان با سیم و بی سیم گذشته ، و زمان ، زمان دل

 

است ! ولی نقبی به گذشته برای مقایسه با زمان حال ، خالی از لطف نیست !

 

لطفی که دلهای عاشق را بدرد می آورد و افسوسی به یادگار بر دلها می نشاند

 که چه بودیم و چه شدیم !

۲- از اینکه دیر به دیر توفیق به روز رسانی وبلاگ را میآبم ، از تمامی اساتید

 ، سروران و بزرگواران وبلاگی پوزش می طلبم .

۳- برایم دعا کنید که همچنان در گیر این دنیای فانی هستم...

در پناه خدا.