بوی کباب !!!
نویسنده : ابوالفضل درخشنده - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٢
 

اگر با سيّد تصميم داريد گردشي در شهر داشته باشيد، نياز به يك

تيم شناسايي داريد!


تيم شناسايي بايد جلوتر از سيّد حركت كند تا اگر احياناٌ در طول

مسير با بوي كباب مواجه شد، سريعاٌ شما را از ادامه مسير باز

 دارد!
سيّد شديداٌ به بوي كباب حسّاسيّت دارد! و در مواجهه با اين شميم

 ، به يكباره حالتي بر او مي رود كه انگار قالب جان او در حال

 تهي شدن است!!!
علت اين امر را از او پرسيدم، پاسخ داد:


اگر در ميدان مين بودي و به دليل لحظه اي غفلت، چاشني مين

 فسفري عمل مي كرد، و همرزمت براي آنكه معبر و عمليات لو

 نرود مجبور شود تا آن مين را در زير شكم خود مخفي نمايد

 وذرّه ذرّه آب شود ، و براي آنكه دشمن متوجه نشود حتي نتواند

 فريادي از درد بكشد، و تنها بوي گوشت كباب شده فضا را

آغشته كند، آيا تو مي توانستي اين بو را هرگز فراموش كني؟!!!


وقتي در شب عمليات در ميان استحكامات و موانع دشمن، به

 ناگاه بشكه هاي فوگاز منفجر شود، و عزيزترين و مخلص ترين

 عاشقان روي زمين كباب شوند، آيا مي تواني به اين بو بی

 تفاوت باشي؟!!!

شـــبـــي يــــاد دارم كــه چشمـــم نـــخــفـت
شـــنيـــدم كــه پـــروانـه با شــمـــــع گفـــت
كــه مـــن عاشقـــم گـــر بســوزم رواســت
تـــو را گريـه و ســـوز بـــاري چــراســـــت؟
بگــفـــــت اي هـــــوادار مســـكيـن مـــن
بــرفـــت انگبـــــين يـــار شــــــيريـن من
چــو شــــيرينــي از مــن به در مي رود
چـــو فرهــــادم آتــش به سر مي رود
همــي گفت و هر لحظه سيلاب درد
فرو مـــي دويــدش بـه رخســار زرد
كـه اي مدعي،عشق كار تو نيست
كــه نه صبر داري،نه يا راي ايست
تــو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بين كه ازپاي تا سر بسوخت

----------

بوستان سعدی

-----------------------------------------------------

و اما حرف خودم :

مدتيست که خودم را نديده ام... برايم دعا کنيد.