محرم
نویسنده : ابوالفضل درخشنده - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٤
 

 

تا محرم  مي رسد  دل  يادِ   جبهه مي كند

از براي يارانِ شهيدش بي قراري  مي كند

خاكِ سـنـگر كـربـلا را نـزديـك مي كند

كــربـلا را  در ذهـن  مـجـســم مي كند

يـادِ جــبــهـه  دل  را  هـوايـي مي كند

شـطِ فـرات و عـباس را تداعي مي كند

من نگويم كربلا در جبهه هاست

تـنها اجرشان با شهيدِ كربلاست

سنگر عشقي گر به پا بود در جبهه ها

اين همه بود از اعجاز شهيد کربلا

من نگويم شهداي جبهه ها

بود همسنگِ شهداي كربلا

حـرفِ  مـن حـرفِ دل  است

شهيدِ جبهه از خونِ دل است

گر كه سرخي خون هنوزم باقي است

گر که خون بر شمشير ساقی است

اين هـمه از اعـجازِ كربلاست

از خونِ حسينِ(ع) سر جداست

گر بسيجي در جبهه در تاب و تب است

ديـده عباس(س) در شط  تشنه  لب است

گر كه فريادِ حسين(ع)هل من ناصر است

ايـن زمـان لـبـيك به رهبر واجب است

دريغا از غفلتِ آن كوفيان

مرحبا به غيرتِ بسيجيان

وقتي عباس رجز خواند در شطِ فرات

بسيجی تشنه لب گرديد فدات

اين زمان وقتِ اقتداء بر زيـنب است

شرح عاشقيِ شهداي تشنه لب است

اين زمان عشق را حاشا  كرده اند

خدمت را در قدرت معنا كرده اند

ايـن زمـان بــازم دلـم در كـربـلاست

اين قلم مشتاقِ نوشتن از جبهه هاست

اين زمـان عـشـق را به غارت برده اند

فوتباليست را الگوي شجاعت كرده اند

سـاقي ‌! قـدري ميٌِ مرگم بده

بيش از اين در دنيا زجرم نده

اي قلم محض خدا آرام باش

تـو از زجـرِ دلـم آگـاه  باش

مي نويـسم دردِ پنهانم كنون

از همان عاشقانِ دشتِ جنون

***

يا حسين(ع)آغاز كردم اين سخن

تـا بـگـويـم از عـشـقـي كـهن

000

 

و اما سخن خودم :

اين روزها بدجوری درگير نوشتن آخرين قسمت کتاب مجموعه داستانهای تخريبچی دوران هستم .

اگر خدا بخواهد و با دعای شما سروران گرامی تا اول فروردين سال ۸۵ چاپ و منتشر می شود.

طبق معمول هميشه از اينکه دير به دير توفيق نگارش نصيبم می گردد پوزش می خواهم.

ايام به کام