بار گران بودم و رفتم!!!
نویسنده : ابوالفضل درخشنده - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱/۱٩
 
به قول معروف:

اگر چه در نزد شما تشنه سخن بودم
آنکس که حرف دلش را نگفت من بودم
دلـــم بـــرای خود تنگ می شـــود ، آری!
هميــشه بی خبر از حال خويشــــتن بودم

به دو دليل بالاجبار مدتی را از حضورتان مرخص می شوم.
هر چند که اين جدايی نا خواسته ، برايم بسيار سخت و جانکاه خواهد بود؛ ولی بايد ...بگذریم...
و اما دلايل رفتنم:
الف= میبایست تا خرداد ماه سال جاری،دو جلد کتاب را آماده چاپ نمایم، که تنها در حال حاضر رمان گمشده تخریبچی دوران، آماده لیتوگرافی است؛ و رمان تخریبچی دوران در پایگاه اطلاعاتی دشمن ، هنوز فصل دوم آن را به طور کامل نگارش ننموده ام ...
اتمام حجت ناشر، و تهدید به احضار جدّو آبادم در مقابل دیدگانم !از دلایل عمده این فراق موقتی خواهد بود.
ب=مشغول شدن به این دنیای فانی و در گیری تأسیس شرکتی فرهنگی، که در این روزها آخرین مراحل افتتاح آن در شرف انجام است؛ از دیگر دلایلم میباشد.
در این مدّت کوتاه به بسیاری از شما ها دل بستم ، واز هنرنمایی رقص زیبای قلمتان بهره ها بردم، این فراق برایم بس دردناک است و...
ولی می دانم که بزودی بر می گردم (برایم دعا کنید تا زودتر سر این جناب ناشر و شیطان طمّاع را زیر آب کنم ).

بياييد برای هم دعا کنيم...و بيشتر از بقيه، برای من دعا کنيد که سخت نيازمند دعای خالصانه شما هستم؛زيرا به واقع به دلهای پاک و آسمانيتان ، ايمان دارم.
....