بوی کباب :
نویسنده : ابوالفضل درخشنده - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٢۱
 

اگر با سيّد تصميم داريد گردشی در شهر داشته باشيد، نياز به يک تيم شناسايی داريد!
تيم شناسايی بايد جلوتر از سيّد حرکت کند تا اگر احياناٌ در طول مسير با بوی کباب مواجه شد، سريعاٌ شما را از ادامه مسير باز دارد!
سيّد شديداٌ به بوی کباب حسّاسيّت دارد! و در مواجهه با اين شميم ، به يکباره حالتی بر او می رود که انگار قالب جان او در حال تهی شدن است!!!
علت اين امر را از او پرسيدم، پاسخ داد:
اگر در ميدان مين بودی و به دليل لحظه ای غفلت، چاشنی مين فسفری عمل می کرد، و همرزمت برای آنکه معبر و عمليات لو نرود مجبور شود تا آن مين را در زير شکم خود مخفی نمايد وذرّه ذرّه آب شود ، و برای آنکه دشمن متوجه نشود حتی نتواند فريادی از درد بکشد، و تنها بوی گوشت کباب شده فضا را آغشته کند، آيا تو می توانی اين بو را هرگز فراموش کنی؟!!!
وقتی در شب عمليات در ميان استحکامات و موانع دشمن، به ناگاه بشکه های فوگاز منفجر شود، و عزيزترين و مخلص ترين عاشقان روی زمين کباب شوند، آيا می توانی به اين بو بی تفاوت باشی؟!!!

شـــبـــی يــــاد دارم کــه چشمـــم نـــخــفـت
شـــنيـــدم کــه پـــروانـه با شــمـــــع گفـــت
کــه مـــن عاشقـــم گـــر بســوزم رواســت
تـــو را گريـه و ســـوز بـــاری چــراســـــت؟
بگــفـــــت ای هـــــوادار مســـکيـن مـــن
بــرفـــت انگبـــــين يـــار شــــــيريـن من
چــو شــــيرينــی از مــن به در می رود
چـــو فرهــــادم آتــش به سر می رود
همــی گفت و هر لحظه سيلاب درد
فرو مـــی دويــدش بـه رخســار زرد
کـه ای مدعی،عشق کار تو نيست
کــه نه صبر داری،نه يا رای ايست
تــو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بين که ازپای تا سر بسوخت

-----------------------------
بوستان سعدي