شرح حال:
نویسنده : ابوالفضل درخشنده - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٧
 
فرصتی دست داد تا باسيّد خلوتی داشته باشم.
در اين خلوت سلام و سؤالات شما را به وی ابلاغ نمودم؛ که وی نيز ضمن عرض سلام متقابل ، فرمودند: شعر مسعود فرزاد را که شرح حال تمام سيّد ها ميباشد را برايتان بنويسم.

اين شما و شرح حال تمام سيّدها :

ما که با درد آشـــنا و ز خويشتن بيــــگانه ايم

بهر خلق افسانه می خوانيم و خود افسانه ايم

گــرچه صد پــروانه را شمــــعيـم از سوز درون

صــد هـزاران شـــمــع را از شور جان پروانه ايم

در ميـان مردمــان، بيگانه بـــوديم از نخــــست

تــا زمــان بر مــا ســـــر آيد همـچنان بيگانه ايم

تــرک اين غافل نــمـايی کی کنيـم ای عاقلان

شــهر ،شــهر غافلانســـــت و نه ما ديوانه ايم

در حق مــا هــر گروهی را گمــانی ديگرسـت

کس ندانسـت اين که ما گنجيم يا ويرانه ايم؟!