اعتراف:
نویسنده : ابوالفضل درخشنده - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/٢٦
 
می خواهم اعتراف کنم ؛ من يک قاتلم!
من با قساوت تمام،بدون ترحم،بدون لحظه ای درنگ ؛مرتکب قتل شده ام!آری من قاتلم!
من نيز يکی بودم به مانند شما، پاک و صادق؛ولی جبر زمانه من را قاتل کرد!
امان از جبر و رفيق بد!
رفيق بد کيست!؟چه ربطی به جنايت من دارد!؟
رفيقم عقلم است که من را به وادی جنايت کشاند! هم او بود که دستور سلّاخی را صادر کرد.
هم او بود که به من امر کرد :ترحم نکنم، چشم دل را کور کنم و به قربانگاهش برده و گردن بزنم!
۱۴ سال است که بدون دل و دلدار ، در جهنمی که عقل برايم ساخته در حال سر بريدن لحظه های باقی مانده از زندگيم هستم. ديگه طاقت ندارم !من دلــــم را کشتم؛ بياييد من را قصاص کنيد! من يک قاتلم ...


جز دل که گيرد جای من، جز من که گيرد جای دل
گر دل بميرد وای من،گر من بميرم وای دل
آيد ازين پرده برون، با آه اشکی لاله گون
اشکی، نه! آهی،نه!که خون می جوشد از مينای دل



-----------------------------
اقتباس از مجموعه اعترافات تخريبچی دوران
شعر از مهرداد اوستا