برگی از يک نوشته
نویسنده : ابوالفضل درخشنده - ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/۱٩
 
...سيّد! وقتی ياد صفا ، صميميت، مردانگی،عشق،ايثار و فداکاری زمان جنگ می افتم؛ از خودم بدم می آيد که بايد در اين زمان زنده باشم و شاهد مرگ تمامی عشق هاباشم.
سيّد ديگه مردانگی مرده، و فقط ادعای آن باقی مانده، از صفا و صميميت به جز نيرنگ و فريب چيزی مشاهده نمي کنی!ايثار حتّی در ميان خانواده ها هم پيدا نمی شود.عشق را نگو، که هنوز در معنی کردن آن عاجزيم.عاشق های واقعی پر کشيدندو رفتند، وتنها نامی ازعشق مانده که آن هم ملعبه دست هوسرانان گشته!
سيّد! همه جا صحبت از فرار مغزهاست،ولی هيچ کس به فرار دلهای عاشق توجهی نمی کند.عشق غريب است و از آن غريب تر عاشقان واقعی هستند.
راستی سيّد! دولت متعهد شده در طول سال، سيصدو پنجاه هزار شغل جديد ايجاد کند. ای کاش به جای شغل،عشق ايجاد ميکرد!کاش می شد بجای آنکه همه شاغل شوند، عاشق شوند!بجای آنکه حقوق بگير باشند، حق بگير می شدند...


اقتباس از: کتاب رمان گمشده تخريبچی دوران.