قلمم را شکستند !
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۸  کلمات کلیدی: نامه ای به رییس جمهور ، قلمم را شکستند ، بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس ، وزارت ارشاد

به نام خدا

 

به : رییس جمهور محترم  

موضوع: وصیت نامه قلم

سلام علیکم :

 

                احتراماً باستحضار می رساند:

                                                         با عنایت به اصل نهم قانون اساسی که تصریح شده است : هیچ مقامی حق ندارد به نام  حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور ، آزادی های مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات ، سلب کند . و همچنین مطابق اصل 24 قانون اساسی که قانون گذار اشعار داشته است : نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد . 

متأسفانه وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی در اقدامی مغایر با اصل آزادی بیان ، از صدور مجوز چاپ برای کتابهای تألیفی اینجانب خودداری نموده است .

کتب فوق تحت عنوان رمان تخریبچی دوران در شهریور ماه سال 88 جهت دریافت مجوز چاپ به وزارت ارشاد تسلیم و به شماره 1043507 ، و همچنین مجموعه داستان کوتاه کاندیدا به شماره 1057850ثبت گردیده است .

در پیگیری های بعمل آمده ، مسئولین آن وزارتخانه بدون بیان هیچ دلیلی اعلام نمودند که کتاب شما غیر مجاز اعلام شده است !

چندین بار درخواست های خود را برای مشخص کردن علت عدم صدور مجوز به تمامی سلسله مراتب وزارت ارشاد ارسال نموده ام ولی هیچگونه توفیقی حاصل نشده است !

 علی هذا با نگرش به مطالب معروضه و بذل عنایت به اینکه در تمامی 20 جلد کتاب تألیفی این حقیر تا کنون هیچگونه مطالب مستهجن و خلاف عفت عمومی و موارد مخل امنیت ملی یافت نمی شود ، بلکه بر عکس این کتاب نیز به مانند سایر کتب منتشره ام در عرصه ادبیات داستانی دفاع مقدس نگارش گردیده است ، خواهشمند است مقرر فرمایید طبق سوگندی که مطابق اصل یکصد و بیست یکم قانون اساسی خورده اید نسبت به احقاق حقوق حقه یکی از شهروندان این نظام اسلامی، اقدام مقتضی را مبذول فرمایید.

جناب اقای رییس جمهور !

شما طبق این اصل سوگند خورده اید :

 پاسدار قانون اساسی باشید و سوگند خورده اید از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت کنید...

جناب اقای احمدی نژاد !

آیا برخورد های سلیقه ای و دور از شأن وزارت خانه ای تحت امر شما که بر خلاف اصل 24 قانون اساسی رفتار می کند ، شما را به عنوان رییس قوه مجریه و کسی که به اجرای قانون اساسی سوگند خورده اید ، وادار به واکنش نمی کند؟!

ملاحظات:

     1- حقیر که در حسرت گلوله های سربی ، سینه ام را پس از بازنشستگی زود هنگام ، به گلوله های کاغذی سپرده ام ، در بدو امر با نگارش کتاب اشک نسل سوم برای تخریبچی دوران ، مزه اولین گلوله های بی مهری را با پوست و استخوانهای بجا مانده از ، دریافت نمودم و بال پروازم را وبالم دیدم.

بالاجبار با تتمه موجودی باقی مانده از حقوق بازنشستگی ام ، خود هزینه چاپ کتاب اشک نسل سوم را متقبل شدم .

پس از انتشار ،  برخی از آقایان مدعی حفظ و نشر آثار عاشقان سفر کرده  ، شرط خرید کتاب را حذف مواردی دانستند و ، که در نهایت، شکستن قلم را به فروختن آن ترجیح دادم .

همین حضرات وقتی در سال 83 داستان راه رجا بسته نیست را با الهام از ملاقات های مردمی حضرتعالی در سمت شهردار تهران  نوشتم ، من حقیر را متهم به جانبداری سیاسی کردند ! غافل از آنکه وظیفه یک نویسنده متعهد ، الگو برداری از عملکرد اصولی و درست مسوولین است ! آن زمان هم به بهانه نگارش این داستان بایکوتم کردند و متهم !

 بگذریم که اکنون همان جماعت ابن الوقت کاسه از آش داغتر شده اند.

با باقیمانده توانم، آخرین رمقم را برای نگارش حدود بیست جلد کتاب که در تمامی آنها از جانبازی بزرگ مردان عاشق سخن گفته شده است ، صرف نمودم و دریغ از ذره ای مساعدت از مدعیان این عرصه !؟

شایان ذکر است هنگامی که مجموعه داستان های کوتاه قرارمون ساعت عشق به چاپ رسید ، هیچ یک از مدعیان سینه چاک فرهنگی این کشور کوچکترین حمایتی از این کتاب بعمل نیاورد ! همان کسانی که صحبت های یک استاد دانشگاه را در خصوص تقلید را  در بوق و کرنا جار زدند ، حاضر نشدند جواب گستاخی های همان به اصطلاح استاد را که بصورت ادبیات داستانی در این کتاب داده بودم ، کوچکترین حمایتی در خصوص نشر آن کند !

بگذریم  ، حکایت حقیر بعنوان نویسنده ای که توفیق قلم زدن در عرصه ادبیات دفاع مقدس را یافته ام ، حکایت همان چوب دو سر طلاست که هم باید از دوستان چوب بخورم و هم از دشمنان

علی ایحال توانم به صفر رسیده است و بار ادای تکلیف بر دوشم روز به روز سنگین تر می شود ، دیگر نمی دانم چگونه باقی بمانم تا از عشق بازی آن سبکبالان عاشق بنویسم.

جناب رییس جمهور محترم !

گناه من که یکی از پر کار ترین نویسندگان ، محقق و مدرس ادبیات داستانی در عرصه ادبیات دفاع مقدس هستم ، چیست؟!

آیا به صرف اینکه نخواستم قلمم را آنگونه که حضرات پیشنهاد داده اند به تاراج منیٌت های آنان قرار دهم ، این است که ثمره زحمات سال ها تلاشم را با انگ غیر مجاز به یغما ببرند؟!

گناه من چیست ؟!

آیا بیان حقایت در خصوص مدعیان این عرصه و گوشتزد کردن وظایف محوری آنان ، باید منجر به اینگونه اقدامات سلیقه ای شود؟!

آیا درست است که متولیان نشر و گسترش ادبیات دفاع مقدس به صرف انتقادات دلسوزانه این حقیر اعلام کنند که حالا دست این نویسنده در هنگام گرفتن مجوز چاپ کتاب هایش زیر ساتور ماست و باید شاخ او را بشکنیم تا دیگران جرأت انتقاد به عملکرد ما نداشته باشند!

جناب آقای احمدی نژاد !

گناه من این است که نخواستم قلمم را آنگونه که مد نظر برخی از مدعیان است بفروشم !

گناه من این است که گفتم آنچه را که وظیفه قلم است .

گناه من این است که نخواستم به مانند برخی از باجگیران فرهنگی ، حرمت قلمی را که  جوهره اش را از خون مطهر شهدا گرفته است ،  نان آور سفره خالی ام کنم !

گناه من این است که با دست خالی ولی با تکیه بر عنایت خداوند متعال سعی کردم نسلی را تربیت کنم تا بزرگ مردان عرصه هشت سال دفاع مقدس را بهتر بشناسند.

گناه من این است که به جای همراهی کردن با برخی از مدعیان دفاع از فرهنگ عاشقان سفر کرده که تنها به کارهای نمایشی مانند : ایجاد نمایشگاه ، تندیس ، چاپ خاطرات به مانند یک انتشاراتی خرده  پا بسنده کرده اند ، سعی کردم با توجه به روانشناسی رفتاری نسل جوان جامعه از جذابیت های داستانی برای انتقال ارزش های دفاع مقدس استفاده کنم.

گناه من این است که به عنوان مدرس ادبیات داستانی طرحی نو برای تربیت نسل جدید نویسندگان دفاع مقدس ایجاد کرده ام...

گناه من این است که نخواستم در مقابل اشتباهات فاحش مدعیان این عرصه سکوت کنم...

گناه من این است که طرح ها و روش های براندازانه دشمن را در این عرصه به زبان داستان بیان کرده ام.

گناه من این است که به جای هجو ارزش ها به بیان درست ارزش  های هشت سال دفاع مقدس پرداختم.

گناه من این است که نخواستم حرمت مردان مرد را به سخره بگیرم.

گناه من این است که نخواستم در مقابل باجگیران فرهنگی سکوت کنم تا ارزش هایمان را به تاراج ببرند.

گناه من این است که سعی کردم نسل نویسنده ای را تربیت کنم تا ابوذر وار حرمت قلم را پاس دارند ، ولی غافل از اینکه هرچقدر تلاش کنم و بنویسم باید مجوز چاپ داشته باشم و اینجا همان پل صراط مد نظر آقایان است ! جایی که مانع عبورم می شوند تا قلمم را آنگونه که می خواهند بخرند!

گناه من اعتقاداتم است ...

جناب آقای رییس جمهور !

وقتی که ثمره سال ها تلاشت را نتوانی منتشر کنی یعنی اینکه مرده ای بیش نیستی ! کاری که در این سال ها با من کردند دست کمی از ترور و حذفم نداشت ! ولی تحمل کردم و با خون جگر مقاومت ... ولی چه فایده که مجبورم کرده اند تا قلمم را بفروشم ( آنگونه که برخی از مدعیان پیشنهاد داده اند ) ، یا قلمم را بشکنم.

حتی از تصورش نیز شرم دارم، که در هیچ جبهه ای عقب نشینی نکردم، ولی بیش از این توان حضور در این جبهه فرهنگی را ندارم ، ترجیح می دهم ننگ عقب نشینی از این جبهه فرهنگی را بر پیشانی داشته باشم ! ولی خفت فروش قلمم را آنگونه که برخی از آقایان پیشنهاد داده اند ،هرگز!

این وصیت نامه قلمی است که مدعیان دفاع از ارزش ها ی دفاع مقدس و فرهنگ کشور ، وادار به شکستنش کردند!

ای کاش من هم می توانستم چشم بر سوء استفاده دشمن ببندم و به آمار معتادانی که خود را در مقابل این همه ظلم به آتش می کشند بپیوندم!

ای کاش....

     2- برای امثال من که تمام عمر خود را صرف پاسداری از نظامی کرده ام که تمام بود و نبودم از آن است ، و در این آخر عمری تکلیف خود را در سنگر فرهنگی جستجو می کنم ، نوشتن این رنجنامه درد آور است . زیرا نمی خواهم به گونه ای درد مظلومیت امثال خود را فریاد کنم که خدای ناکرده دستآویزی برای دشمنان در کمین نشسته باشد .

جای تأسف است ، کتابی که از حماسه سازان بی ادعا نوشته شده است ، اینگونه مهر غیر مجاز برای چاپ از سوی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران بخورد !

وادارم کردند تا قلمم را بشکنم ! قلمم را شکستم تا ننگ فروش آن را تحمل نکنم ! قلمم را شکستند تادیگر ننویسم! چشم ... دیگر نمی نویسم ... ننوشتن بهتر از هرچی نوشتن است...

تنها دارایی ام در این زمانه قلمم بود که آن هم اینگونه شکست !  دیگر هیچ ندارم که برای از دست دادنش واهمه داشته باشم به جز اعتقاداتم ...

قلمم را شکستند... خدا ...

 

با تقدیم احترامات شایسته

نویسنده مجموعه داستان های تخریبچی دوران

ابوالفضل درخشنده