تفاوت مرگ با شهادت
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

تفاوت مرگ با شهادت:

 شهيد كيست؟

 يكي از نشانه هاي برجسته و بزرگ در راه تكامل انسان مانند: عشق، وفاداري، ايثار، فداكاري، و ديگر مواردي كه انسان را از محيط مادي خود متمايز مي كند؛ شهادت است.

 طبق فرمايشات مولاي متقيان حضرت علي (ع) ، انسانها به دو دسته تقسيم شده اند: اهل دنيا و اهل آخرت.

 اگر اهل دنيا را انسانهايي بناميم كه زندگي آنها از رحم مادر شروع مي شود و گور خاتمه زندگي آنان قرار مي گيرد. اين افراد هيچ خير و بركتي پس از خود براي جامعه انساني باقي نمي گذارند.( البته اين در صورتي است كه شر و فسادي از اينگونه مدعيان انسان نما، بر جا نمانده باشد). آما گروه دوم كه امير المومنين(ع) آنان را اهل آخرت نام نهاده است؛ اين افراد انسانهايي متعالي و نا محدود هستند، كه زندگي آنان منتهي به گور نمي گردد؛بلكه در زندگاني مردم، تأثيرات مستقيم و غير مستقيمي به يادگار مي گذارند. اينگونه افراد تفكرات عاشقانه شان در خصوص عالم هستي ، با زندگي مردم آميخته، و فداكاريهايشان در امور روزمره مردم، خوشبختي و پيشرفت به همراه دارد.

اينگونه افراد در طول تاريخ هميشه چراغ راه نسلها خواهند بود. طبق فرمايشات حضرت علي (ع) ، امكان شهادت براي افراد اهل آخرت به مراتب بيشتر از ساير مردمان ميباشد. و به همان اندازه كه هدف و مقصد آنها الهي و همه جانبه، عادلانه و آينده ساز باشد، و يا بعبارت ديگر هر قدر خلوص نيت الهي تر باشد، ضريب نائل شدن به فيض عظيم شهادت براي اين افراد بيشتر است. اينگونه افراد كه تمامي زندگي، وجود و آينده خود را فداي آرمانهاي بزرگ الهي مي كنند، شايسته و سزاوار شهادت هستند. زندگاني اين انسانها در چنين حالتي، شهادت مداوم و هميشگي است. اينان شهيدان زنده اي هستند كه منتظرند تا تكليف و رسالت خويش را در راه خدا به اتمام رسانند. اينگونه افراد تا زنده هستند شهيدند، و پس از آن نيز چراغ راه هدايت بشريت.

 در همين خصوص خداوند متعال در آيات 23و24 سوره احزاب مي فرمايد: برخي از آن مؤمنان ، بزرگ مرداني هستند كه به عهدوپيماني كه با خدا بسته اند كاملاً وفا كردند. پس برخي بر آن عهد ايستادگي نمودند( تا به راه خدا شهيد شدند) و برخي به انتظار ( فيض شهادت) مقاومت كرده و هيچ عهد خود را تغيير ندادند؛تا آنكه خدا آن مردان راستگوي( با وفا) را از صدق ايمانشان پاداش نيكو بخشد 

به همين دليل است كه اختلافي بزرگ و تفاوتي اساسي ميان مرگ و شهادت نهفته است.

مرگ پايان طبيعي حيات هر موجود زنده اي است؛ولي شهادت يك نعمت نادر و كمياب ، كه رايگان بدست نمي آيد.بلكه نعمتي است كه لازمه تحقق آن شرايطي است كه آن شرايط بسيار سخت و طاقت فرساست. از خود گذشتگي و ايثار، و از منافع دنيوي گذشتن بخاطر هدف والاتري: كار هر مدعي نيست. به قول لسان الغيب حافظ شيرازي:

نـه هــركـه چهــره بـر افـروخت دلبري دانـــد                

نـه هـركه آيـنـه ســازد سـكــنـــدري دانــد

نـه هـركه كـله كـج نـهادوتـندنشـــســت      

كــلاهــداري و آيـيـن ســــروري دانــــد

تو بـندگي چـو گدايان به شـرط مزد مكن                       

كه دوسـت خـود روش بنـده پروري داند

بنابراين،توفيق برخورداري از فرهنگ ايثار و عاشقي از هر مدعي ساخته نيست.فرهنگ شهادت با منفعت طلبي در تضاد آشكار است ، و شهداي زنده هيچ وقت رضاي معشوق را با منافع زود گذر دنيوي تبادل و معامله نخواهند نمود.

عاشق هيچ وقت به وصال نمي انديشد كه وصال نيز جزيي از منافع او ميباشد ؛ بلكه عاشق حقيقي رضاي معشوق را مي طلبد، حتي اگر در هجران نهفته باشد.

عاشق حق انتخابي براي خود قايل نيست ، بلكه به انتخاب معشوق گردن مي گذارد و هرچه او بخواهد عمل مي كند.

فرهنگ عاشقي از خود گذشتن است تا مرحله بي نهايت ، اينگونه افراد منتخب معشوق هستند ، نه انتخاب كننده يار!

 از اين رو است كه عاشق طالب عقبي هم نيست كه در اين صورت حكم مزدوري دارد.

عاشق طالب مولاست و مطلوب او، عاشق تنها رضاي معشوق را مي طلبد و به اين نكته ايمان دارد كه ( كه دوست خود روش بنده پروري داند)؛ با اين اوصاف عاشق بايد در آزموني سخت و مبارزه اي نفس گير با ديو هفت سر نَفس خود به كمالي برسد تا مورد انتخاب قرار گيرد.

 از آنجا كه شهادت نعمتي است كه نصيب مردان خدا مي گردد،شهيد انتخاب مي شود؛ و اين انتخاب همان اختياري است كه خداوند به انسان داده است( سوره آل عمران، آيه 140:اين روزگار را به اختلاف احوال ميان خلايق مي گردانيم كه مقام اهل ايمان به امتحان معلوم شود. تا از شما آن را كه ثابت در دين است، گواه ديگران كند).

با اين توصيفات نتيجه مي گيريم : حركت، جنبش ، فعاليت، بالندگي، استقلال فرهنگي و سياسي و نظامي در هر ملت و هر جماعتي متناسب است با گسترش روح شهادت و شهادت طلبي در آن كشور و جماعت. و معمولاً كمي يا ندرت روح شهادت طلبي ( خواه فردي يا اجتماعي) ، و يا به عبارتي شهداي زنده در هر جامعه اي ، ارتباط مستقيمي با استبداد پذيري آن جامعه خواهد داشت.

علي هذا در يك جمع بندي اجمالي مي توانيم نتيجه بگيريم كه مرگ جبر است ، و شهادت اختيار انسان براي انتخاب نوع مرگ. طبق فرمايش امام راحل: شهادت سعادتي است كه نصيب مردان خدا ميشود؛پس اوج تكامل انسان كه به شهادت ختم مي شود، عشق الهي است، همان عشقي كه انسان را از خود پرستي و خود خواهي نجات مي دهد.

زيرا تا زماني كه انسان تحت تأثير فرامين نفس و خواسته هاي حيواني خويش قرار دارد، در بند است؛ و عشق گرچه بندگي معشوق را در پي دارد، ليكن از خود خواهي و خود پرستي ، شخص را رهانيده و به يكتا پرستي رهنمون مي سازد.

 امام صادق (ع) در اين خصوص مي فرمايد: نور محبت و عشق خداوند هرگاه بر درون بنده اي تابيد، او را از هر مشغله ديگري باز مي دارد. و هر يادي جز خدا ، ظلمت و تاريكي است.( مصباح الشريعه، ص 52).

 با نگرش بر مطالب معروضه، كلمه شهيد تنها منحصر به گشتگان راه خدا نمي شود؛ بلكه مي تواند به اشخاص زنده نيز اختصاص يابد. يعني طبق فرمايشات امام علي (ع) : زندگاني اين انسانها در چنين حالتي، شهادت مداوم و هميشگي است. اينان شهيدان زنده اي هستند كه منتظرند تا تكليف و رسالت خويش را در راه خدا به اتمام رسانند. اينگونه افراد تا زنده هستند شهيدند و پس از آن چراغ راه هدايت بشريت علي ايحال ترويج فرهنگ ناب عاشقي كه باعث گسترش و افزايش شهداي زنده در جامعه مي گردد، مي تواند عاملي در جهت شكوفايي استعدادهاي الهي وگسترش فرهنگ ناب عاشقي در كشور شد. اين فرهنگ بدليل آنكه از منفعت طلبي به دور است، و شهيد منافع دنيوي خود را هيچ وقت مد نظر ندارد، باعث مي شود تا كليه امور در مدار توجه به معشوق عالم هستي قرار گيرد. در چنين حالتي ، مشكلات جوامع مختلف مانند: سوء استفاده از قدرت، فساد و ارتشاء، فحشاو عملاً مجالي براي بروز پيدا نمي كنند. اگر متوليان اداره هر جامعه اي كه وظيفه خدمت رساني به مردم را بر عهده دارند، خود شهيد زنده اي باشند، آنگاه آن جامعه به سمت پيشرفت گام بر مي دارد. و به تبع آن آحاد مردم آن جامعه با الگو پذيري از متوليان امر ، خواه نا خواه به سمت فرهنگ عشق و ايثار گرايش پيدا خواهند نمود. گسترش اين فرهنگ بيمه نمودن جامعه از گزند مطامع سلطه گران جهاني خواهد شد. ولي اگر فرهنگ شهيد در جامعه حكم فرما نباشد، و هر فردي تنها منافع خود و خانواده اش را در نظر بگيرد؛ آنگاه شاهد اضمحلال جامعه خواهيم بود. زيرا تنها منافع فردي ملاك تصميم گيري ها خواهد بود. و چه بسا براي نيل به اهداف شخصي ، كليه منافع عمومي نيز به قربانگاه برده ميشوند. شايد بروز برخي چالشهاي سياسي در جامعه كنوني، نشأت گرفته از اين امر باشد كه فرهنگ شهدا در جامعه رنگ باخته است و چه بسا تداوم چنين امري باعث واپسگرايي و در نهايت  

جان کلام:

خدایا !

مرگ انتهای راه دنیایی ماست . و اجباریست برای همه ی مخلوقاتت ، ولی انتخاب نوع مرگ ، اختیاریست که به ما داده ای .

پس کمکم کن تا بهترین نوع مرگ را انتخاب کنم.