به بهانه بزرگداشت هفته دفاع مقدس
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢  کلمات کلیدی: شهدا شرمنده ایم ، عناصر بدلی ، جانباز ولی الله از آسایشگاه جانبازان ، آسایشگاه جانبازان آذربایجان شرقی

این روزها بغضی در گلو دارم که بهانه اش بزرگداشت هفته دفاع مقدس است!

از بس عناصر بدلی دیدم و مراسم شعاری که نهایتا به تاراج بیت المال ختم شده است دیگر از اینکه روزی رزمنده بودم و اکنون جانبازم، در نزد این مردم، شرمم می شود!

ما در آخرین لحظات به همسنگرانمان قول دادیم که میراث دارشان باشیم، ولی اکنون میراث خوارشان شدیم!

از بس جمله«شهدا شرمنده ایم» دیده ام که دلم برای جانبازانی می سوزد که شرمنده شان شده ایم!

 

متن زیر از جناب آقای «ولی‌الله…» یک جانباز بزرگوار از آسایشگاهی در آذربایجان‌شرقی در کانال تلگرامی #بابک_داد منتشر شده که عیناً منعکس می‌شود:

 

✅خدایا مرا نفسی بده تا بدون لکنت بگویم:

اول: به خدایی‌ات گواهی می‌دهم که این نیروهای ابن‌الوقت و جبهه‌ندیده مثل انصار حزب‌الله و امثال این هتاکان به نوامیس که نشریه یالثارات را چاپ می‌کنند، را در جبهه‌ها ندیده‌ایم. شبیه آنها را زیاد می‌دیدیم که چگونه از حضور در کمین و خط اول می‌گریختند. اینها حالا با فحاشی به نوامیس این ملت بزرگوار، داعیه‌دار انقلاب و خون شهدا و خون حسین (ع) شده‌اند؟!

 

✅دوم: رفیقان و سروران ما که افتخار شهادت و اسارت و جانبازی پیدا کردند؛ همواره این «ملت» را مانند ناموس خود می‌دانستند و هرگونه فحاشی و ادبیات کثیف امثال این «یالثاراتی‌ها» را مصداق نفاق و ریاکاری می‌دانستند که برای تضعیف روحیه مردم ماست. ما هم بر سبیل آن معراجیون می‌اندیشیم و اینها را از دشمنان می‌دانیم.

 

✅سوم: خجالت می‌کشیم بگوییم جانباز جنگی هستیم که این «جبهه‌ نرفته‌ها» حالا مدعی آن شده‌اند و بابت غیبتشان در جبهه‌ها دارند از این مردم بزرگوار و نجیب «حق‌السکوت» و «باج» می‌گیرند.

خدایا به حرمت این سه گواهی که با اشک نوشته‌ام، مرا به فیض رهایی از بند این جسم خاکی برسان تا بیشتر از این، شاهد جفاکاری میراث‌خواران انقلاب و دفاع مقدس نباشم و شرمنده این ملت نجیب و بزرگمان نشوم. «یا رب! ارحم ضعف بدنی …و رقة جلدی و…»

ولعاقبة للمتقین

ولی‌الله(…)


 
شیوه های کاربردی نمودن ارزش های دوران دفاع مقدس در جامعه و جنگ نرم از دیدگاه اما
ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢۱  کلمات کلیدی: بزاندازی نرم ، نفوذ ، نفوذ فرهنگی ، استراتژی دشمن در جنگ نرم

قسمتی از مقاله« شیوه های کاربردی نمودن ارزش های دوران دفاع مقدس در جامعه و جنگ نرم از دیدگاه امام خامنه ای» که در همایش سراسری پیشکسوتان دفاع مقدس(ویژه اساتید و مربیان پژوهشگر دفاع مقدس در اسفند ماه سال 91) جزو مقالات برتر برگزیده شده است:

در این مقاله با نگرش به فرمایشات مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، به راهکارهای دشمن در براندازی نرم با ابزار استحاله و نفوذ پرداخته شده است. از جمله:

دشمن برای دسترسی به اهدافش از روش های زیر در جنگ نرم تا کنون استفاده کرده است:

1) دشمن می خواهد نام و عکس شهدا باشد ولی راه و روش و منش آنان نباشد! زیرا روحیه ایثارگری و گذشت از منافع برای اعتلای کشور و انجام تکلیف بزرگترین سد در مقابل نارضایتی مردم می باشد.

2) طراحان براندازی نرم می خواهند به هر روش ممکن مردم را ناراضی کنند . سوء استفاده از غفلت های نیروی های خودی بهترین هدیه برای آنان است.

3) نفوذ عناصر بدلی در موقعیت های اجرایی که ارتباط بی واسطه با مردم دارند ، به منظور ایجاد شائبه ی فساد اخلاقی و مالی در بدنه مدیریت اجرایی کشور در نزد اذهان عمومی.

4) سلب امنیت روانی از جامعه با افزایش سرقت ، زور گیری ، تجاوز به نوامیس و گسترش اخبار مربوطه .

5) ترغیب مدیران اجرایی به پرداختن به معلول به جای برخورد اصولی با ریشه و علت ناهنجاری ها. مانند : به جای جلوگیری از قاچاق رسیور و ال ام بی به داخل کشور ، با مصرف کننده برخورد کنند . و...

6) تبلیغ گسترش بی دینی در بین مردم مانند تبلیغ گسترش روزه خواری در جامعه . در حالی که این امر با توجه به صف های روزه داران در هنگام افطار در مقابل نانوایی ها و توجه به نشانه های دیگر از اساس دروغ بوده و تنها دشمن می خواهد با این روش عملیات روانی خود را پیش ببرد.

7) قدرت نمایی ظاهری نیروهای انتظامی و امنیتی برای مردم ! به جای آنکه در مقابل دشمن و افراد بزه کار و هنجار شکن این قدرت نمایی صورت گیرد.

8) ترور سیاسی افراد تأثیرگزار و کسانی که نتوانسته اند آنان را در طرح براندازی نرم با خود همراه کنند ، با بد نام کردن و خانه نشین کردن آنان و تلاش جهت به عناد کشاندن اینگونه افراد که جان و جوانی خود را برای اعتلای نظام اهدا کرده اند.

9) برانگیختن حس انتقامجویی در بین مردم با ارایه اطلاعات غلط به آنان و یا زخمی نمودن آنان با پرونده سازی و جریمه های واهی.

10) جایگزینی افراد بدلی و نفوذی به جای افراد با تجربه معتقد .

11) در براندازی نرم دشمن هرگونه اعتراض حتی صنفی . احقاق حق و ... را می خواهد اقدام بر علیه امنیت ملی قلمداد کند .

12) در براندازی نرم دشمن می خواهد مردم در نهادها ، ارگان ها و سازمان های عام المنفعه و ارزشی ، با وعده های امتیاز و سهمیه و مادیات عضو شوند تا جنبه ارزشی اینگونه نهادهای ارزشی و ارزشمند با مادیات خدشه وارد شده و هر رزل و ژست و منفعت طلب و بی فرهنگی به طمع مادیات و امتیاز ها وارد این تشکل های ارزشی شده تا بدینوسیله روحیه خدمت گزاری وایثار از بین برود.

13) دشمن با تقسیم بندی مردم کشور به دستجات ، گروه ها، قوم و قبیله های مختلف ، سعی در جدایی آنان از هم دارد . درست به مانند تقسیم بندی کرد ، لر ، ترک ، بلوچ و...

ویا قرمز و آبی ... چپ و راست ...

14) در براندازی نرم دشمن می خواهد شور باشد اما بی شعور !

بصیرت باید از مردم گرفته شود تا شور مردم به راهی هدایت شود که دشمن می خواهد از آن بهره ببرد! در این خصوص مقام معظم رهبری می فرمایند:

« بصیرت قطب‌نمای حرکت صحیح در اوضاع اجتماعی پیچیده امروز است به گونه‌ای که اگر کسی این قطب‌نما را نداشت و نقشه‌خوانی بلد نبود ممکن است ناگهان خود را در محاصره دشمن ببیند. اگر بصیرت نباشد، انسان حتی با نیت خوب ممکن است گمراه شود و در راه بد قدم بگذارد.» (28)

استراتژی دشمن ،غبار آلود کردن فضای جامعه است تا حق از نا حق نشاخته

نشود تا عناصر بدلی بتوانند شور مردم بی بصیرت را به راهی هدایت کنند که به جز

خسران هیچ عایدی برای کشور ندارد.

15) در براندازی نرم دشمن میخواهد دین را در مقابل ملیت قرار دهد . در حالی که هر کدام از این دو در جای خود ارزشمند و مفید هستند ولی براندازان با تفکیک دین از ملیت و در مقابل هم قرار دادن این دو گاهی به اسم دین به ملیت می تازند تا مردم را به دو دستگی و نارضایتی سوق دهند و گاهی به نام ملیت به دین حمله می کنند!

16) دشمن می خواهد افراد نفوذی و بدلی عکس بزرگان را بزنند و به نام بزرگان حرف خود را بزنند و کار خود را بکنند و بدنامی حرف ها و اعمال آنان متوجه آن بزرگان شود.

17) دشمن می خواهد باج گیران در مناسب اجرایی حاکم شوند تا زورگیری و فساد مالی اوج نارضایتی را ایجاد کند.

فراموش نکرده ایم که در زمان طاغوت یک پاسبان با درجه پایین از یک محله باج می گرفت . بیچاره آن کس که نمی خواست تمکین کند ! آنقدر در گیر انواع و اقاسم حاشیه های می شد که ...

در کل دشمن تمام تلاش خود را معطوف کرده است تا به هر شکل ممکن اکثر مردم در گیر پرونده های مختلف قضایی ، مالیاتی ، اجرایی و غیره باشند ، و در این راستا امید خود را به اشتباهات و غفلت های نیروهای داخلی بسته است تا نا آگاهانه و نا خواسته مردم را ناراضی ، معترض و در نهایت به عناد و دمشنی با نظام خود بکشاند. دشمن می داند که چه می کند و امیدش به نا امیدی مردم است تا بتواند از غفلت ها و حتی اشتباهات سهوی نیروهای خودی ، طرح براندازی نرم خود را اجرا کند.

مقام معظم رهبری، امید و اعتماد به نفس را سبب نا امیدی مخالفان دانسته و  در این باره می فرمایند: « مخدوش کردن نشانه های امید و تبدیل آنها به نشانه های یأس و تردید، و القای بن بست و سیاه نمایی، و در نهایت گرفتن پویایی جامعه یکی از خطوط مخالفان است.»(27)...

منبع:

مقاله« شیوه های کاربردی نمودن ارزش های دوران دفاع مقدس در جامعه و جنگ نرم از دیدگاه امام خامنه ای» که در همایش سراسری پیشکسوتان دفاع مقدس(ویژه اساتید و مربیان پژوهشگر دفاع مقدس در اسفند ماه سال 91)

نویسنده مقاله: ابوالفضل درخشنده

 


 
چقدر به فرمایش مولایمان توجه می کنیم؟!
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٦  کلمات کلیدی: متولیان فرهنگی ، بیناد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس ، بنیاد شعر و ادبیات داستانی ، تهاجم فر هنگی

رهبر انقلاب اسلامی، عملکرد دستگاه های فرهنگی را در هر دو سطح «آفندی» و «پدافندی» ضعیف ارزیابی کردند ....                                                                                                                                          —- آیا با وجود نارضایتی مقام معظم رهبری، شاهد استعفای متولیان فرهنگی مسند نشین در سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس، بنیاد شعر و ادبیات داستانی و... خواهیم بود؟!


 
سؤالات بی پاسخ از بنیاد حفظ ارزش های دفاع مقدس
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱٩  کلمات کلیدی: بیناد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس ، سوالات بی پاسخ ، ادبیات دفاع مقدس ، بنیاد حفظ اثار
سؤالات بی پاسخ از سال 83 تا کنون

 

چرا خیلی از نویسندگان عرصه‌ی دفاع مقدس، توفیق نگارش دومین کتاب خود را نمی‌یابند؟!

هنوز هم در بر همان روال می چرخد و دریغ از پاسخگویی!


ابوالفضل درخشنده - نویسنده مجموعه داستان‌های تخریبچی دوران - به بیان مطالبی درباره‌ نهمین دور‌ه انتخاب بهترین کتاب سال دفاع مقدس پرداخت. در نامه وی که با عنوان گلایه از خویشتن نگارش یافته، آمده است: "بالاخره بهترین های کتاب های منتشرة سال 83 در عرصة ادبیات دفاع مقدس ، توسط بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس انتخاب و معرفی گردید . لیکن متأسفانه در بخش های مختلف منجمله ادبیات داستانی هیچیک از آثار منتشره شایستة انتخاب در رده های اول تا سوم قرار نگرفت ! در این مجال بدون توجه به سؤالات متداول مطروحه که همه ساله پس از برگزاری این همایش در اذهان اهل قلم خطور می کند ، نگارنده تنها به دو نکته اساسی به صورت گذرا اشاره ای خواهم داشت: الف ) طبق اظهارات مسئولین بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس ، در سال 83 در حدود 325 یا 350 عنوان کتاب در عرصة ادبیات دفاع مقدس نگارش و چاپ گردیده است، که از این تعداد 171 عنوان سهم بخش دولتی و 154 عنوان مربوط به بخش خصوصی می‌باشد. با نگرش بر همین آمار ، تعداد کتب منتشره در این عرصه، نسبت به آمار نشر سال 82 افت کمٌی را نشان می دهد و اگر عدم انتخاب کتاب برتر در بخش های مختلف من‌جمله ادبیات داستانی را هم در نظر بگیریم، امسال متأسفانه علاوه بر افت کمٌی، شاهد افت کیفی آثار مربوطه نیز می باشیم! تنها مسئول این افت کمٌی و کیفی، بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس می‌باشد. زیرا این بنیاد با در اختیار داشتن ردیف بودجة مشخص و تعریف شده ، مسوولیت این امر را بر عهده دارد. باید باور کنیم که عرصة ادبیات دفاع مقدس به مانند میدان مینی است که با تهدیدهای مختلف، اهالی قلم این وادی را با خطر مواجه می سازد. زیرا کسانی که در این عرصه قلم می زنند به خوبی واقفند تنها باید به رضای معشوق امید داشته باشند که همان ادای تکلیف است، زیرا نوشتن از عشق حقیقی و جانبازی مردان خدا در جبهه های جنگ تحمیلی، در این وانفسای عشقهای دروغی و پر فریب، هیچگونه سود مادی ای برایشان در بر ندارد و مراکز مافیایی توزیع و پخش نیز در این رابطه به‌صورت سازماندهی شده، از توزیع اینگونه آثار خودداری می کنند ! اگر بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس که در این میدان مین، حکم تخریبچی ( خنثا کنندة مین ) را دارد، نتواند به شایستگی از اهالی قلم حمایت کند و راه را برایشان هموار سازد؛ درست به مانند همان تخریبچی بازی گوش در میدان حقیقی مین است که یکی در میان مین ها را خنثا می کند، و هر که پا در این میدان بگذارد احتمال رفتن روی یکی از این مین های خنثی نشده برایش متصوٌر است! متأسفانه در عرصة میدان مین ادبیات دفاع مقدس از این مین های خنثا نشده به کرات مشاهده می کنیم که خیلی ها را وادار به شکستن قلم نموده و برخی از افراد سست اعتقاد را به فروختن قلم ! ذکر نمونه لازم نیست که خود شاهد نویسندگانی بوده اید که پس از نوشتن چندین کتاب در حوزة ادبیات دفاع مقدس، به نوشتن آثار سخیفِ عشق های مجازی رو آورده اند … بگذریم از بسیاری که غیرت زمان جنگ را هنوز از آنان به یغما نبرده اند و زجر شکستن قلم را به ننگ فروختن آن ترجیح داده اند. به راستی چرا خیلی از نویسنده های این عرصه ، توفیق نگارش دومین کتاب خود را نیافتند ؟! آیا به‌غیر از این است که مسئولین و متولیان فرهنگ ادبیات دفاع مقدس ، به وظیفة ذاتی خود عمل نکرده اند ! چه عاملی باعث گردیده تا از حجم چند صد هزاری عناوین مختلف کتب چاپ شده در طول سال ، تنها کمتر از چهار صد عنوان در حوزة ادبیات دفاع مقدس به چاپ یرسد ؟! ب ) یکی دیگر از ضعف های موجود در عرصة ادبیات دفاع مقدس ، ارتباط برقرار کردن با نسل جوان کنونی است که متأسفانه بدون توجه به اهمیت این امر ، متولیان تمام سعی خود را به نگارش و چاپ خاطرات مبذول داشته اند و از حوزة ادبیات داستانی و جاذبه های آن برای ارتباط بر قرار کردن با نسل جوان کنونی غافل شده اند ! عرصة ادبیات دفاع مقدس قابلیت های زیادی دارد که می توان با واقع نگری و دخیل کردن جاذبه های داستانی ، همان خاطرات را به گونه ای به چاپ رساند که مورد اقبال نسل جوان نیز قرار گیرد . جای تأسف دارد از حدود 325 عنوان کتاب چاپ شده در این حوزه ، تنها چهل عنوان در بخش ادبیات داستانی به نگارش در آمده است . آن هم مطمئن باشید که بنیاد هیچ نقشی در چاپ این تعداد قلیل نیز نداشته است . کلام را کوتاه کنم و برگردم به سؤال های بی جوابم که آیا فلسفة وجودی بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس تنها برگزاری همایش بهترین های کتاب سال دفاع مقدس می‌باشد ؟! به‌راستی تا کنون این بنیاد برای حفظ معدود نویسندگان عرصة ادبیات دفاع مقدس ، چه اقداماتی را انجام داده است ؟! آیا برای ارتقای سطح کیفی نویسندگان این عرصه ، اصلاً اقدامی صورت گرفته است ؟! برای پرورش استعداد ها و معرفی سبک و سوژه های جدید در این عرصه آیا اقدامی به‌عمل آمده است ؟! و یا تنها به خاطره نویسی همچنان دل خوش هستید ! برای پخش و توزیع همین اندک کتب منتشره ، آیا اقدام اصولی صورت گرفته است ؟! خود شما واقفید که وضعیت مافیای پخش کتاب در کشور ما چگونه است . پس نگویید با تنها فروشگاه کتابتان توانسته اید این انحصار را بشکنید که سؤال حقیر این نیست ، بلکه توزیع در سطح کشور مورد نظر است ، و در دسترس قرار دادن اینگونه آثار در دید مخاطب .در ثانی در همان فروشگاهتان آیا آثار همة نویسندگان ادبیات دفاع مقدس را گرد آورده اید ؟ و یا آنجا هم مختص از ما بهتران شده است ! برای نگارنده باعث تأسف است که در مقابل تیراژ میلیونی سایر کتب منتشره در حوزه های دیگر ، به حدود 325 عنوان کتاب منتشره در عرصة دفاع مقدس ، اینگونه برخی از آقایان با افتخار بیلان کاری ارائه می دهند ! در حالی که متوٌلی چاپ اکثریت این کتابها نیز آنها نبوده اند ! بگذریم از این موضوع که در سال گذشته نیز سؤالاتی را از عملکرد بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس مطرح کردم ، ولی در سال پاسخگویی ، پاسخی داده نشد ! بیایید باور کینم عرصة دفاع مقدس ، عرصة خود خواهی ها . منفعت طلبی های فردی و جناحی نیست . بیایید باور کنیم عرصة ادبیات دفاع مقدس جایگاه هر ورشکستة قلم فروشی نیست . بیایید باور کنیم عرصة ادبیات دفاع مقدس جبهه است و قلمش تنها سلاح موجود. شما که در این جبهه فرهنگی تا کنون تنها غنیمت خوار بوده اید ، آیا نمی خواهید کاری کنید که حداقل حقوق های دریافتی خود را حلال کنید ! ( ای کاش لا اقل مقدمة کتاب قرارمون ساعت عشق را که در سال 83 منتشر گردید و به فرهنگ شهدا اختصاص داشت ، قدری حتا به صورت گذرا ، مطالعه می کردید ). زیاده جسارت است…" انتهای پیام

لینک خبر:

http://isna.ir/news/8408-14739.35266/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%8A%D9%84%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D9%8A%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87-%D9%8A-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%AA%D9%88%D9%81%D9%8A%D9%82

 


 
نشست ادبی"ادبیات مقاومت و انقلاب اسلامی"
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢٤  کلمات کلیدی: ادبیات مقاومت ، ادبیات انقلاب اسلامی ، مهندسی فرهنگی ، مهندسی فرهنگی معکوس

ابوالفضل درخشنده :

مهندسی معکوس افراد را به ناحق به قدرت رانت به جایی می کشاند که سواد وعلمش را ندارند

 

درایام دهه فجرامسال خانه صدف، با موضوعیت " ادبیات مقاومت و انقلاب اسلامی " نشستی ادبی با حضورابوالفضل درخشنده "کارشناس و میهمان برنامه " و داوود ملکی "مجری" در محل فرهنگسرای اشراق، برگزارگردید. درزیرحاصل این گفتگو را می خوانید.

 

 

گروه گزارش کانون زنگ داستان، لنا گودرزی: ابوالفضل درخشنده محقق، نویسنده ومدرس ادبیات داستانی متولد 1348، از جمله رزمندگانی بوده اند که درهشت سال جنگ تحمیلی، جنگ را از نزدیک لمس کرده اند. حاصل این تجربه ایشان درکتابهایشان نیز قابل مشاهده است. ایشان با بیش از سی جلد کتاب منتشره ازجمله پیشتازان عرصه ادبیات داستانی کشورهستند. کتابهای شیطان پرستان(منتشر شده در سال 1364)، اشک نسل سوم برای تخریبچی دوران، گمشده تخریبچی دوران، تخریبچی دوران درپایگاه اطلاعاتی دشمن، قرارمون ساعت عشق 1و2، نقش فرهنگ شهدا در فرهنگ کشور، نمازاظهارعشق است، غریب تخریبچی دوران، زمان معاشقه، نقش فرهنگ شهدا در امنیت ملی و تاثیر آن بردانشجویان، تخریبچی دوران درقصه بی انتها، مجموعه داستان کوتاه رازاثیر و ازجنون تا مجنون ، کتابهای داستان نویسی پیشرفته (10جلدی) و.....

همچنین ابوالفضل درخشنده به عنوان پیشکسوت نمونه فرهنگی کل نیروهای مسلح، نویسنده برگزیده سومین همایش اندیشه و قلم آجا، داور جشنواره بین المللی آخرین منجی، داور جشنواره رسانه های دیجیتال وزارت ارشاد و مسئول هیئت داروان جشنواره های مختلف فرهنگی، و اولین و منحصر به فردترین کلاس های آموزش داستان نویسی پیشرفته 10 ترمی، و... . ایشان دارای سوابق فرهنگی طولانی نیزهستند.

 

این جلسه با پرسش آقای داوود ملکی اینگونه آغاز شد:

داوود ملکی: هر انقلابی درهرجای دنیا وقتی اتفاق می افتد، براساس یک سری تئوریهای، یک سری ایدئولوژی ها و ما به عنوان  آرمان و الگوهایی می شناسیم که آن انقلاب قرارهست نسبت به جریان حاکمیت قبلی آنها برقرار کند وبه تبع ادبیات یکی از هنرهای تاثیرگذاری هست که به نظر من نسبت به شاخه های دیگرهنری تاثیرگذاری بیشتری درروند انتشارایدئولوژی، تفکر، راهکرد، رویکرد یا هر چیزی که بخواهیم اسمش را بگذاریم ، حداقل تا انقلاب اسلامی خیلی موفق عمل کرده است . درانقلاب فرانسه ما به عنوان پیشروآثار ویکتورهوگورا معمولا" می شناسیم .درانقلاب روسیه اگرما به ادبیات روسیه بخواهیم توجه بکنیم ، آثار شولوخف از عناصر انقلابی قوی هست که می بینیم خوب تاثیرگذارهم بوده است . بطوریکه مقام معظم رهبری هم در تربیت خودشون اشاره داشته اند که ،آثارشولوخف خوانده شود، به خاطر اینکه تاثیرگذاری انقلابی زیادی  دارد. به خاطراینکه این آثارکه برگرفته ازالگوها و آرمانهایی است که درآن انقلاب بوده و قرارهست به منحصه ظهور برسد و در حقیقت درسطح جامعه تجلی پیدا کند . حالا اینکه چقدرانجام بشود ، چقدر اتفاق بیفتد ، چقدرموافق یا مخالف پیدا کند ، به بحث زمان می رسد و بحث اینکه آن انقلاب چقدرمی تواند درراهبرد خود موفق بوده باشد . این مقوله ، مقوله ای هست که انقلاب اسلامی ازآن خارج نیست . انقلاب اسلامی براساس یک سری تئوریهای، یک سری ایدئولوژی ها که برگرفته از مکتب اسلام ، مذهب وبرخی از عرفها وسنتهای اجتماعی ایران است که به قول معروف منظورشده است با مذهبی که از آن نام می بریم . این رویکرد را رهبری به نام امام خمینی (قدس سره) آمده اند وبه عنوان تئوری انقلاب مطرح کردند و این انقلاب با خواست مردم شکل گرفت . بحثی در مورد تائید یا تکذیب یا هرچیز دیگراین موضوع نداریم. اما در انقلاب اسلامی هم این اتفاق افتاد . یعنی یکسری پیشرو داشتیم که در مخالفت با حاکمیت دوران قلم زدند . ازآن جمله می توانیم به جلال آل احمد اشاره کنیم . به آثار دکتر شریعتی اشاره کنیم . از آن دوره می توانیم به ادبیات اصطلاحا" مذهبی شهید مطهری اشاره کنیم . اما در قالب داستان بیشتر آثار برمی گردد به کارهای نویسنده هایی مثل جلال آل احمد. شعرایی مثل احمد شاملو، اخوان ثالث و دیگران که درآن دوره هم آنها طعم انحصاررا کشیده اند . طعم آزار واذیت حاصل ازبرون ریزاین حس ضد حکومتی را دیده اند . وبعد که درجریان انقلاب اتفاق افتاد و به نظر من داستانهایی رو داشت که به سمت حماسه سرایی می رفته اند به خاطر ایجاد انگیزه بیشتردرمردم و به طبع چون به جنگ متصل شد ، این آثاربیشتر به سمت حماسه سرایی و بیان مظلومیتهای مردم درگیر در جنگ داخل کشورمون هم کشیده شده بود ، که ازآن دست هم می توانیم به کارهایی اشاره کنیم، ازجمله کارهای آقای فراست که معمولا" به این سمت حرکت کردن . چون فاصله ای که اتفاق انقلاب در خودش جای داد تا فاصله اتفاق جنگ خیلی طولانی نبود ، که بخواهیم آثاررو از هم تفکیک کنیم و این طورشد که اسم این جلسه را گذاشتیم جلسه ادبیات انقلاب و مقاومت ، چون تقریبا" ما 36،37 سال هست که درمقاومت به سرمی بریم . یعنی انقلاب که شد شروع کردیم به مقاومت و خود این هم پیامدهایی را دراختصاص خودش داشت . من اولین سوالی که از آقای درخشنده عزیز دارم این است که تعریفتون ازادبیات انقلاب چیست و آیا اصلا" تعریف خاصی می توان برای این  ادبیات داشت ؟ اصلا" منطقی هست این تعریف اگرداشته باشید یا خیر؟

 

ابوالفضل درخشنده : فکر می کنم باید برگردیم به معنا و مفهموم انقلاب . هر انقلابی ، هردگرگونی یک سری تغییراتی را ایجاد می کند . چه تغییرات ماهوی که هست و چه تغییرات نگرشی که افراد نسبت به موضوعات خاص دارند، وظیفه هنرمند داستان نویس دریافت نشانه بیرونی برای خلق یک اثر ماندگار و ثبت حوادث و اتفاقات است . ما می بینیم که کشورهای پیشرفته از این تحت عنوان مهندسی فرهنگی نام می برند وشروع می کنند از طریق نویسنده ها داستانهای مرتبط با موضوع را می نویسند . به عبارت بهتر به جای اینکه انقلاب شکل بگیرد ، به انقلاب سرو شکل داده اند . آمادگی ایجاد می کنند برای تغییر و تحول .ببینید وقتی حضرت امام (ره) می گفتند سال 1342 سربازان من در گهواره هستند . یعنی مبارزات انقلاب ماقبل از سال 42 شکل گرفته بود. یعنی مهندسی فرهنگی برای آمادگی جامعه انجام شده بود.که شاید سردمداران این جریان همانطور که شما فرمودید برخی از نویسندگان بزرگ بودن ازجمله دکتر شریعتی ، شهید مطهری که وظیفه اش با کتاب داستان راستان و برخی از مقولات فرهنگی که داشتن آماده سازی ذهن جوانها برای ایجاد یک رفرم اجتماعی بود. پس من هنرمند زمانیکه تو بتن قضایا قرار می گیرم حاصل یک فرایند را دارم ملاحظه می کنم که ازقبل آن یک سری تئوریسینها برنامه ریزیش کرده اند . ولی متاسفانه ما ازبدو شروع انقلاب دیگر این مهندسی فرهنگی را ندیدیم . فقط رفتیم سراغ جوششهای حسی . به محض اینکه یک اتفاق افتاد برخی از افراد به خاطر جوشش حسی که داشتند شروع کردند به نوشتن . آثارخوبی هم خلق شد ولی آثارخیلی خوبی هم خلق نشد .چرا؟ چون هیچ تفکری پشت سراین قضیه نبود . وقتی هم که بلافاصله ظرف یکی دوسال وارد دفاع مقدس شدیم ، دوباره همان جوششهای حسی بود .بدون اینکه هیچ کوشش فکری پشتش قرار بگیرد. تا بتوانیم آن جوششهای حسی را هدایت کند و سازماندهی کند . ما با تهییج احساسات جوانانمان مواجه بودیم . در نتیجه متولیان فرهنگی جامعه ما بیشتر به سمت کارهای شعاری و کلیشه ای پیش رفتند.نه اینکه بخواهند برنامه ریزی کنند برای چند سال آینده یا یرای اتفاقات بعدی . پس حاصل تمام زحمتهایی که متولیان فرهنگی ما کشیده اند اینجاست که داریم مشاهده می کنیم . یعنی از قبل انقلاب شاهد مهندسی فرهنگی بوده ایم .نمی توانیم منکرش هم بشویم . ولی بعد از آن جوشش حسی بود ، که فرهنگ کشور مارا پیشبرد. شاید بتوانیم ازاین دید به آن نگاه کنیم که اگرمتولیان فرهنگی به مادر تمام رشته های نمایشی که داستان نویسی است با دید کارشناسانه تری توجه می کردند ، مطمئنا" ما تئاتر قوی تری داشتیم . سینمای پویاتری داشتیم و به تبع آن فرهنگ جامعه غنیمان غنی ترهم می شد . من نکته ای را می خواهم بگویم وبعد ازآن از فرمایشات شما وبزرگوارانی که اینجا هستند استفاده کنم . وقتی که نیازی را در جامعه احساس می کنیم وظیفه هنرمند داستان نویس هست که این نیاز را در جامعه جواب بدهد . اگر بخواهیم کارشناسی تر به موضوع نگاه بکنیم وظیفه هنرمند داستان نویس ایجاد نیاز درجامعه است . نه اینکه پیرو آن جریانات باشد. متاسفانه مهندسی فرهنگی نه تنها درکشورما انجام نشد بلکه جنبه معکوس آن شکل گرفت . سابقه سازیهای غلت ، داستان نویس هایی را که افرادی که تخصصش را نداشتند ، بعنوان متخصص وارد عرصه ادبیات داستانی شدند . بدون اینکه به نیازهای جامعه توجه کنند . این عدم توجه به نیاز جامعه باعث شده است که ما جشنواره فیلم فجری را داریم، که با چه عظمتی دارد برگزار می شود ، اما فیلم فجر ثمره یک داستان خوب باید باشد . شما درکشورهای دیگردنیا ببینید، کشورهای صاحب سبک و قلم . ابتدا کتاب این داستان نوشته می شود ، منتشر می شود . براساس آن داستان صحنه پردازی ها را حذف می کنند . شرح صحنه می کنند و تبدیل می شود به فیلم نامه . این فیلم ساخته می شود و جایزه اسکاررا هم می گیرد. اما درکشورما نویسنده خودی ست . کارگردان خودیست . تهیه کننده بیش ازاندازه خودیست . توقع داریم چه آثار فاخری خلق بشود ؟ به غیرازاینکه وقتی کتابی چاپ نشده ، بازخور عمومی گرفته نشده . فیلمی هم که ساخته می شود خوب معلوم است دیگر . باید به زور تبلیغات ژورنالیستی به فروش برسد . من نکته ام اینجاست . ماهاهمه ، چه هنرمند باشیم و چه نباشیم جوشش حسی را داریم . از نشانه های بیرونی الهام می گیریم و رفتارهای اجتماعی خودمان را براساس حس درونیمان شکل می دهیم . امکان دارد اتفاقات روزمره ای که برای ما می افتد ، بارها بارها نشانه های بیرونی ، حتی خلقیات ما را دستخوش تغییرات کند. و رفتارهای عادی و روزمره ما را دستخوش تغییر و تحول کند.هر فرد بنا برشرایطی که دارد واکنش نشان می دهد. هنرمند داستان نویس چون درونگراست دست به قلم می برد . اما چه خوراک فکری به من داده شد که من نشانه بیرونی را توصیف عینی کنم نه توصیف اکسپرسیونیستی . زمانیکه من بسترذهنیم آلودست هر نشانه بیرونی را ببینم قلمم آلودست . چون بستر ذهنی فراهم نشده ، برای من و امثال من . تا بتوانم با آن دیدگاه یعنی اینکه مهندسی فرهنگی آن بستررا برای من فراهم کند تا من بتوانم این کارا انجام بدهم . من به عنوان کسی که تا حالا سی جلد از کتابهای من منتشر شده است و رمان تخریبچی دوران هم به مقوله انقلاب و دفاع مقدس پرداخته است . یعنی یک شخصیتی را دارم که از اول انقلاب شروع کرده به تعریف کردن به عنوان یک براندازی تا دفاع مقدس و شرایط حال حاضر که تبدیل شده به براندازی نرم . نشانه های بیرونی که به من حساب شده داده می شود چیست ؟ هیچی . خودم باید بروم تلاش کنم بدست بیاورم .بعد با بستر درونی ذهنی خودم - که می تواند منحرف هم باشد- چه کسی هدایتم کرده است ؟ چه کسی آمده مهندسی فرهنگی کند به من نشانه بیرونی بدهد یا بسترذهنی من را آماده دریافت بذرهای فکراولیه کند ؟ پس من دست به قلم می برم . هرچه که درذهنم هست را تعمیمش می دهم به آن نشانه های بیرونی . ما درقبل ازانقلاب کتاب همسایه های آقای احمد محمود نوشته شد بعداز انقلاب شخصیت توده ای کتاب احمد محمود درکتاب رقص پروانه  در دل آتش سعید عاکف تبدیل شد به یک فردی که منتسب می شد به فدائیان اسلام . خدا رحمت کند امیرحسین فردی را، که همان شخصیت را تبدیل می کند به شخصیت فدائیان اسلام و سعید عاکف درکتاب رقص پروانه دردل آتش آن را می آورد در قالب یک بسیجی قرارمی دهد . جالب است ! تمام اتفاقاتی که در همسایه های احمد محمود می افتد برای این دوشخصیت هم می افتد . همان نام با همان حوادث ، همان رفتار. این نشان دهنده این است که فکراولیه ای که دراختیارهنرمند داستان نویس قرار می گیرد ، با توجه به آن احساس درونی خود جلوگری های متفاوتی را انجام می دهد وهمسایه های احمد محمود تبدیل می شود به اسماعیل امیرحسین فردی یا کتاب آقای سعید عاکف .

 

ملکی : جناب آقای درخشنده شما اشاره کردید به مهندسی فرهنگی . ببینید حالا من می خواهم یک بحث را باز کنم . من حقیقتا" سالهاست که نویسندگی را - در حد خودم البته ، نه حالا در حد شما - تجربه کرده ام .استنباطم از نویسندگی این است که نویسنده خودش یک ذهن حساسی دارد نسبت به اتفاقاتی که اطرافش می افتد . و در انتخاب موضوع آزاد است و حتی در نوشتار آن . من خودم یعنی سبک اکسپرسیونیستی یعنی نگاه خود برداشتی را بیشترمی پسندم تا بحث مهندسی فرهنگی . من این بحث مهندسی فرهنگی را که شما می فرمائید ، این را خیلی متوجهش نشده ام. یعنی می فرمائید یک عده باید بیایند یک سازماندهی بکنند . یعنی به نویسنده بگویند آقا شما این را بنویس یا اینکه نه طوری دیگر باید رفتار کنند ؟ آن طوری دیگر اگر جواب شما نه هست آن طوردیگر چیست ؟ اگر بله هست که بفرمائید ...

 

درخشنده : به عرضتان برسانم که من می گویم درهر کشوری یکسری سیاست گذاران فرهنگی است . این سیاستگذاران فرهنگی متاثر از سیاست گذاران جامعه یا تئورسین های سیاسی آن کشورهست . مثال: ما حدودا" 12 سال قبل شاهد یک سریال در آمریکا بودیم که شبکه MBC هم آن را پخش می کرد به نام سریال 24 . وقتی که این سریال پخش شد ،  اولین قسمتش رئیس جمهور آمریکا یک سیاهپوست به نام دیوید پالمربود . شعارش هم این بود ، اولین رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا . این دیوید پالمر بهترین رئیس جمهور آمریکا بود تا آن لحظه . پس اولین رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا باراک اوباما نبود ، دیوید پالمر بود . 12 سال قبل یعنی چیزی در حدود 7 سال قبل از اینکه باراک اوباما بیاد رئیس جمهور بشود . 3،4 سال قبل آن مهندسی فرهنگی می گفت که ما باید یک آمادگی ذهنی به مردم بدهیم . برای ده سال آینده . فیلمنامش نوشته . سریالش ساخته شد . ما در قسمت 168 از این سریال داریم می بینیم که بعد از دیوید پالمر رئیس جمهور سیاهپوست همه رئیس جمهورها فاسد بودند . همه بلا استثناء . حتی آخرین رئیس جمهوری هم می آید با بحث نفت ، بمب اتم و این جورچیزها را مطرح می کند ، به نوعی که عراق رو نشانه می گیرند ولی منظورشان ایران هست . زمانی هم که می خواهند به یک صلحی برسند با رئیس جمهور حسن به تفاهم می رسند.اتفاق است . آنها مطمئنا" دکتر حسن روحانی رو ملاک قرار نداده اند . ولی نمی تونیم بگوییم این اتفاقه . یک رئیس جمهوری توی آمریکا هستش که بعد از 5،6 رئیس جمهور سفید پوست می آید که همه فاسد بودن . برای نفت جنگ می کند و خیلی فجایع را بوجود می آورد.رئیس جمهور آمریکا می شود یک خانم که موهای بلوند و چشمان آبی دارد . شما شک نکنید 12 سال پیش هیلاری کلینتون را آمادگی ذهنی به مردمشان داده اند، که ما می تونیم رئیس جمهور زن هم داشته باشیم . من عرضم تو مهندسی فرهنگی این است که دولت مردان ماهرفرایند فرهنگی را که ممکن است درآینده اتفاق بیفتد ، توسط هنرمندان داستان نویس آمادگی ذهنی را به مردم بدهند . این سفارش نویسی نیست . اشتباه نشود . گاهی اوقات ما در دامی می افتیم که شان من وشما نیست . ماها نظریه پرداز هستیم ، ایده پردازهستیم . تک تک بزرگوارانی که اینجا هستند هنرمند داستان نویس هستند . پس من اجازه دارم که اینجا از دیدگاه هنرمندان داستان نویس صحبت کنم . غریبه هم بینمان نیست . به خود من هم بگویند بیا دررابطه با فواید این آب بنویس . بعد این هم بنویس که حتما" باید این مارک رویش باشد ، توی بطری باشد ، رنگش آبی باشد ... این سفارشی نویسی است . اما بیایند به من فکر اولیه بدهند .نشانه بیرونی بدهند . بعد از حس درونی من برای ایده پردازی استفاده بکنند ، که جامعه من در ده سال آینده بداند که قراراست یک موبایل ببیند . شما ببینید فیلمهای جیمزباند یا همان ماموردوصفر هفت . من اینقدری بودم داشت پخش می شد . اون موقع موبایل نبود . ولی جیمزباند داشت صحبت می کرد. ردیاب ماهواره ای وجود نداشت . ما تو بحث جاسوسی یک چیزی در حدود 99 درصد تجهیزاتی که تو فیلمها به کارمی رود تجهیزات سوخته است یعنی آمده در قالب تجاری قرارداده است ، الان دارند رو می کند . ولی از قبل داشتن این آمادگی ذهنی رو به مردم به جامعشون می داده اند که اگرقرار آمریکا به افغانستان حمله کند . " اولین خون " سال 57 بود که ساخته شد ، که شخصیت داستانی تفکرات مردم افغانستان و پاکستان را به چالش می کشد . اگر قرار است با ایران درگیر شوند " بدون دخترم هرگز" ساخته می شود. فیلم " سیصد " ساخته می شود . یعنی قبل ازاینکه هر اتفاقی بخواهد بیفتد آمادگی ذهنی را برای جامعشون ایجاد می کنند . شما وقتی یک شخصی به نام خالد حسین وقتی می آید "بادبادک باز" را می نویسد شما فکر می کنید که نویسنده توانمندی بوده است ؟ از خلق ذهنی خودش استفاده کرده است ؟ این چطور اصلا" رفته است و سراز آمریکا در آورده است ؟ مهندسی فرهنگیه .از قبل شناسایی می کنند، برنامه ریزی می کند ، برای تفکرات خاص . بستر ذهنی برایش قائل می شوند . ذهنیت بهشان می دهد . بعد آن موقع این بنده خدا هم عین ما فکر می کند. عین ما هم تصمیم می گیرد . من دیدگاهم این نیست که هنرمندان داستان نویس سفارش نویس بشوند . عرضم این است که من هنرمند داستان نویس ، شما هنرمند باید تحت حمایتی قراربگیرید که دیگر دغدغه ای بجزنوشتن نداشته باشید . اگر قرار است در آینده کشور ما اتفاقی افتاده باشد .متولیان فرهنگی ازقبل با شماها مشورت کنند. ایده های شما را بگیرند.

 

ملکی : آقای درخشنده این صحبت شما دو بخش شد . از یک طرف می گویید دولت بیاید حمایت کند از نویسنده ها ، ولی از یک طرف هم می گویید می تواند از نویسنده ها استفاده کند در راستای ایده پردازی برای آینده ؟!

 

درخشنده : هر دو آنها یکی است .

 

ملکی : من می خواهم بگویم آیا این باعث نمی شود یک فضای بسته ایجاد بشود برای نویسندگانی که می خواهند رشد پیدا کنند و برایشان هم فرقی نمی کند که راجع به چی بنویسند . پس منتظر می مانند که بهشان خوراکی داده بشود و یک قشر دومی که از ما نیستند یک عده نویسندگانی که راه خودشان را بروند و که الانم به نظرم این انشقاق بوجود آمده . آیا این مسیری که شما الان دارید بهش اشاره می کنید فکرنمی کنید به این منتهی بشود . اصلا" این دسته بندی را چطوری می بینید اگر اتفاق افتاده باشد به نظرتون آیا این دسته بندی درست است یا نه ؟

 می خواهیم به یک برایندی برسیم . مثل خیلی نشستهای دیگر که همین الانم دارد همزمان با ما برگزار می شود که می آیند می گویند ادبیات انقلاب خیلی خوب است . پیشرفته خوبی داشته است .البته من منکر زحمت آن دوستان هم می کشند نیستم ، اما می خواهیم به این  نقطه برسیم که آیا ادبیات انقلاب و مقاومت که ما داریم ادامه می دهیم در این سطح آیا به این شکل درسته که باید مهندسی حتما" بشود و یا یک قسمتی مهندسی در رقابت با آن دوستان دیگرمان باشد ؟؟

 

درخشنده : الان متاسفانه طبق فرمایش شما مهندسی معکوس دارد ، انجام می شود . من یک جلسه ای را داشتم چندین سال قبل ربطی به متولیان فعلی ندارد . به یک بزرگواری توی بنیاد حفظ آثار گفتم که شما چه کارمی کنید؟ گفتش : ما جشنواره شعر دفاع مقدس برگزار می کنیم . گفتم بعدش ، گفتش : کنگره سراسری شعردفاع مقدس . گفتم بعدش ، گفت : تبدیلش می کنیم به یک کتاب . گفتم بعدش گفتش : کارمان تمام می شود می رویم سراغ خاطرات... خاطرات دفاع مقدس رو جمع می کنیم ، به کتاب تبدیلش می کنیم . گفتم بعدش چی می شود؟ هیچی دیگر مثله گوشت یخی باید توضیحش کنیم . این مهندسی معکوس یعنی برخلاف دیدگاه فرهنگی و هنری هست . ما بیایم چهار نفررا برداریم ببریم . چهار نفر خودی را . اطلاعات را بکنیم ملات شروع کن به زندگینامه این فرد را بنویس . بعد بیائیم به قدرت تبلیغاتمون جامعه را سوق بدهیم به سمت یک کتاب بی ارزش . متاسفانه مهندسی معکوس تو کشور ما دارد انجام می شود . من عرضم اصلا" این نیست . من به آن بزرگوار عرض کردم آنجایی که می گوییم من کتابم را چاپ کرده ام تازه کارتون شروع می شود.شما باید این شعرها دراختیار یک سری برنامه سازها قرار دهید . این شعرها آهنگش رویش بیاید ، صدای خوب بیاید ، قابلیت عرضه پیدا کند . خاطرات را باید در اختیار من داستان نویس قرار بدهید ، تا ازاین نشانه هایی که در اختیار قرارمی دهید داستان با قابلیت عرضه برای نسل امروز داشته باشد . نسل امروز خاطره نمی خواند . زندگینامه نمی خواند . چقدراز تولیدات فرهنگی این بودجه هفتصد میلیاردی تولید کتابهایی با خاطره و زندگینامه می شود .من به جرات می گویم .من که وظیفه ام به عنوان یک نویسنده دفاع مقدس هستش ، 99 درصدش را  نمی خوانم . 

 

ملکی : نکته همین جاست جناب درخشنده چرا می گویید نویسنده دفاع مقدس ؟؟؟ نویسنده ، نویسندست ، می تواند در مورد جنگ ودفاع مقدس بنویسد .می تواند در مورد وضعیت اجتماعی بنویسد . من با این دسته بندی مشکل دارم . و حالا اگر دوستان هم سوال دارند راجع به موضوع بپرسند . این که شما نویسنده اید . آقای ابوالفضل درخشنده با بالای سی عنوان کتاب اینکه خودش را بیاید در قالب فقط نویسنده دفاع مقدس ببیند یک خورده ای برای من ...

 

درخشنده : دررابطه با فرمایش جدیدتون عرض می کنم ، ببینید من اتفاقا" به آن دوستم گفتم ... به ایشان عرض کردم که این فکرهای اولیه و خاطرات را باید دراختیار هنرمندان داستان نویس قراربدهید که تبدیلش کنند به سوژه های داستانی . گفتش که بله ما داریم این کار را انجام می دهیم . گفتم : کجاست ؟ کجا تربیت کرده اید این نسل نویسنده را؟ ببینید وقتی من می گویم به عنوان نویسنده دفاع مقدسی نکته شاید نکته ظریفش اینجاست . یکی می آید از خاطراتی الهام می گیرد می رود وداستان می نویسد . آن هم می شود نویسنده دفاع مقدسی .هیچ محدودیتی وجود ندارد . اما آن کسی که می گوید پشت خاکریز بودم گلوله مستقیم تانک به خاکریز زده شد . اوست که فقط می تواند حس کند که خورد شدن استخوانهایش را این طرف خاکریزچگونه احساس می کنید؟ وقتی صدای صوت خمپاره می آید . آن کسی که شنیده و درتلویزیون دیده نمی تواند آن حس را نمی تواند دریافت کند . من به آن دوستمان گفتم من می آیم کتبا" بهشان دادم ، دستورش را هم گرفتم . زیرفکسشان نوشتند ، معاونت فرهنگی باهماهنگی آقای درخشنده بنیاد شهید ، بنیاد جانبازان کلاسهای داستان نویسی برای جانبازان گذاشته می شود .من به ایشان گفتم بیایید من رایگان می آیم سرکلاس . کلاسهایی که جانبازان باشند. به جای اینکه اینها خاطراتشان را بگویند یا بنویسند خودشان با قلم خودشان ، داستان زندگی خودشان را بنویسند. ببینید ! ما وقتی می گویم داستان به وجه تمایز داستان توجه می کنیم . تخیل و احساس برانگیزی . احساس برانگیزی لازمه اش تکنیک است . من خاطره نویس تکنیک بلد نیستم . فقط ازخوب روزگاریا بد روزگاردر جایی بودم که توانسته ام یک خاطراتی را درک کنم . اما من تکنیکهای داستان نویسی که جنبه احساس برانگیزی داشته باشند را بلد نیستم . گفتم من می آیم رایگان به  اینها آموزش می دهم ، تا خودشان بنویسند آن چیزی که آن می نویسند که شب عملیات است ، همه می گویند : وای شعاری شد ، کلیشه ای شد . تو مصلا یک نمایشگاه کتابی بود با یک دکتری داشتیم بحث می کردیم . آنجا هم یک مناظره ای شکل گرفته بود . که متولیش رادیو فرهنگ بود . می گفتش که تا کی این کلیشه روی مین رفتن را ما باید تکرار کنیم . من در جواب گفتم : اتفاقا" دیشب بود که یک فیلم ژاپنی داشت پخش می شد . اسمش هم یادم رفته است . آن موقع یادم بود . گفتم که مادر یک کشته شده ژاپنی که مادر شهید محسوب می شد دریک صحنه ایستاده بود. هم رزم پسرش آمده بود روی خاک افتاده بود ، سجده می کرد . می گفت منو ببخشید من باید کشته می شدم تا پسرتو زنده می ماند . این فیلم ژاپنی است دیگر.آنها که اعتقادات ما را نداشته اند که بگویند برای رضای خدا رفتم . برای چی و چی رفتم . او برای عرق ملی اش رفت . همان گونه که خیلی از رزمندگان ما بخاطر عرق ملی گراییشان رفتند . ولی برای آنها کلیشه ای نمی شود . اتفاقا" جایزه اول سینمای ژاپن را هم برنده می شود. اما به محض اینکه ما می آییم وارد این مقوله می شویم ، باز اقدامات شعاری ، باز شب عملیات ، باز کلیشه روی مین رفتن . شما در فیلم های هالیوودی دارید می بینید داستانهایی که دارد ، منتشر می شود هیچ کدام از ایثارگری های جنگ ما را نداشتند . شاید فرهنگ جنگ ماست که جنگ را ماندگار کرده . ما خیلی جاها داریم شعار می دهیم برخی هم می گویند که این نویسند های دفاع مقدسی عاشق جنگند . نه به خدا! تمام رزمنده هایی که توی آسایشگاها هستند و روزبروز داریم از دستشان می دهیم ، از جنگ متنفرند . چون با گوشت و پوست و استخوانشان خرابیهای جنگ را درک کرده اند . بهترین روزهای زندگیشان را رفته اند ودر بدترین شرایط گذرانده اند . حالا هر کدامشان یک یادگار با خودشان می آورند . اینها از جنگ بیشتر بدشان می آید چون جنگ را درک کرده اند . اگر هم رزمش شهید شده ، روی زانویش جان داده . توی این فیلمها شعاریش کرده ایم . سیدم پرواز کرد . سیدم رفت . آن کسیکه خاطره می خواهد بنویسد یا براساس این خاطرات این داستان را می خواهد بنویسد درک نمی کند ، وقتیکه دوستت توی بغلت دارد جان می دهد . وقتی که شب عملیات است . بوی کباب تمام فضا را آغشته کرده . نسل امروز نمی تواند درک کند، وقتی که از جلوی کبابی رد می شوی این بوچه حالی دارد از آنها می گیرد . چه بلایی دارد بسره حال و روزآنها می آورد .چرا؟ چون توی شب عملیات وقتیکه بشگه های فو گازعراقی ها که منفجر می شدند ، تمام آن گازوئیل ، قیر و موادمذاب می چسبید به گوشت و پوست و استخوان آن بیچاره ها . در نتیجه این بندگان خدا ، ذره ذره آب می شدند .  یا آن تخریب چی که برای اینکه لونرود می رود فسفری را می گذارد زیر شکمش . ذره ذره آب می شود ، فسفربدترازاسیده برای اینکه ناله ای از دردش عملیات یا آن معبر را لو ندهد ، دهانش را پر از خاک می کند . کدام نویسنده متبحری هست که این شرایط را درک نکرده ، بتواند خوب بنویسد . بسوز تا بدانی چه می کشد . احساس سوختن را که به تماشا نذاشته اند.

 

ملکی : پس ببینید این تقسیم بندی شما براساس آن دانسته ها یا تجربیات آن درک موقعیت است .

درخشنده : بخشی از آن. ولی پنج ساله دیگر جانباز نویسنده داریم . همه شان شهید شدند و رفته اند . بعد از آن چه کار کنیم ؟ می گوییم  خوب آخیش ! دفاع مقدس تمام شد . اینجاست که من می گویم بحث مهندسی فرهنگی . آنهایی که صحنه ها را درک کرده اند ، بیایند نسلی را تربیت کنند که اینها بتوانند بنویسند. آن صحنه ها را ....

 

ملکی : آقای درخشنده ببینید این صحبت شما را من قبول دارم که بالاخره باید درک بشود، نویسنده ای که درک کرده آن موقعیتها را . ماحصل آن ضجری هست یا آن تاثرات روحی هست که از آن موقعیت دارد . اما اینکه ما بیاییم تربیت کنیم من فکرمی کنم تبدیل می شود به یک مینیشیای ادبی . چون ماشاا... من این چیزی است که خودم تجربه کرده ام . گاها" تبدیل می شود به این موضوع که جوانان ما یاد می گیرند که بیاییم یک کاری را خلق کنیم حالا در حوزه جنگ . دیگر برایشان فرقی ندارد که چه اتفاقی ... یعنی به قول شما یک سری آن اصالتها از دست می دهند .من نظرم این است که آیا بهتر نیست که ما بیاییم ، یک جوری صحنه رقابت را به قول شما مهندسی کنیم که ادبیات جنگ و دفاع مقدس هم بیاید درقالب ادبیات کلی کشورما وطی یک رقابت ادبی یعنی اینکه مخاطب تعیین کننده ارزشمندی کار بشود ؟

 

درخشنده : من کاملا" با فرمایشات شما موافقم . اما من می بینم که برعکس دارد شکل می گیرد . وزارت ارشاد می گوید ما از کلیه کتابهایی که از دفاع مقدس است حمایت می کنیم . هیئت خرید چه کسانی هستند ؟ یک سری ناشرهای دولتی . بعد اینها می خواهند بروند بگویند ما می خواهیم این کتاب را بخریم من یک کتاب دارم به نام " راز اثیر" در رابطه با بحث حجاب ثمره هنرنمایی دوستانمان هم هست . به معاونت فرهنگی نامه نوشتم گفتم چرا این کتاب را خرید نمی کنید ؟ گفتند : بودجه نداریم . گفتم : همان گونه که آن یارانه هایتان را به مطبوعات دولتی قطع کرده اید ، یارانه هایتان را به انتشارات دولتی هم قطع کنید تا بودجه داشته باشید . ناشر دولتی حقوقش را از دولت می گیرد . ملک ، آب ، برق ،گازو تلفنش هم چیز دولتی است . بعدش هم هر چی دلش می خواهد می نویسد . به قدرت تبلیغات توزیع می کند . تازه توزیع هم نشد ، غمی ندارد . وزارت خانه ها بودجه فرهنگی شان را آخر سال یک جوری باید پاس کنند دیگر، می آیند از آقایان خرید شان را می کنند . من عرضم اینجاست . من می گویم که بخش خصوصی یا نویسنده های غیروابسته ، نویسنده ای که احساس درد کرده و آمده است دراین عرصه ، نویسنده ای که برای امتیازهایی که آقایان به او می دهند نیاید . بلد نیست ، اما رانتش را دارد . این نویسنده هایی که ما الان داریم در این عرصه سم هستند . مزاحم هستند . مانع رشد و پیشرفت قلمهایی شدند که ما خیلی از قلمهایشان را در جنون تا مجنون دیده ایم . کتاب فاخر" جنون تا مجنون " وقتی که منتشر می شد هر جا می رفتیم می گفتند : وای چه کتابی ! حیف که بودجمان را در هفته دفاع مقدس پوستر و بنر خریدیم و یه مقدار هم باقی مانده بود که با اجازه یتان دادیم ، کتاب فلان بنیاد را خریدیم . این مهندسی معکوس باعث می شود که افرادی به ناحق به قدرت رانتشان بروند جایی قرار بگیرند که سوادش را ندارند . علمش را ندارند.درد نکشیده اند . به خاطر سوز دلشان نیامده اند . بلکه به خاطر بودجه ای که آنجا گذاشته شده آمده اند و دارند سفارشی نویسی می کنند. این مهندسی فرهنگی نیست . من می گویم نسلی تربیت بشود که تمام تکنیک های داستان نویسی را بداند . من متولی فرهنگی کشور فقط بیایم به ایشان نشانه های بیرونی بدهم . خودشان با دیدگاه خودشان با هنرقلمشان خودشان به موضوع بپردازند . چه موضوعی ، موضوعی که می تواند یک ساله آینده ، دوساله دیگر ، پنج ساله دیگربزنگاه کشورمان باشد .

ملکی : جایی که نیاز هست .

 

درخشنده : ما عادت کرده ایم . دقیقه نود می آییم سفارشی نویسی را باب می کنیم . دقیقه نود می آییم و تولید کارهای فرهنگی می خواهیم داشته باشیم . خوب مطمئنا همچین تولیدی ، با همچین نویسندگان منفعت طلبی کشورمان را از نظر فرهنگی به اینجا رسانده است . یک نکته هم جسارتا" بگویم . من مدیون فرهنگ زمان قبل از انقلابم . فیلمهای فردین که الانم اصطلاحش باب شده است .من مدیون آن فرهنگم . چون ایثار را ما از آنجا یاد گرفته ایم . لوطی مسلکی ، از خودگذشتگی را آنجا یاد گرفتیم . بعداز انقلاب چه فرهنگی آمد ؟ الان سینمای ما مردهای چند زنه ، خانمهایی که به دنباله مسائل خاص خودشان هستند . فیلمهای ماهواره ای که مخصوصا" دارند مهندسی فرهنگی برای ما انجام می دهند .ایجاد شک و نفرت در بین خانواده هاست . تولید صدا و سیمای ما کجاست ؟ یک کیمیا می آید دخترخودش نیست . نود قسمت ، صد و خورده ای قسمت مردم را سرکار می گذارد . یکی می آید در حاشیه یک ، می خواهد یک ذره حرف بزند ...شما سریال شهرزاد رو ببینید با معمای شاه مقایسه کنید . چه حمایتی از معمای شاه دارد می شود ؟ اما از سریال شهرزاد مردم چه حمایتی دارند می کنند . کاری ندارم . جفتشان هم حسن دارند هم عیب دارند . اما مهندسی فرهنگی دولتی که به این شکل بیایند بودجه و رانت را ببرند در اختیار یکسری افراد خاص . خدا کند سوادش را داشته باشند. خداکند سوزدلش را داشته باشند. خدا کند توانمندیش را داشته باشند . تولیداتی هم که حاصل می شود صفراست . ولی نویسنده هایی است که قدرند .

 

ملکی : دست شما درد نکند . حرفتون واقعا" حرف دل ماهم بود. من خودم یک نویسنده دفاع مقدسی خیلی متعهد ، آن تعهدی که روی مهندسی فرهنگی معکوس دارد ، نیستم . با توجه به این نوشته عرض می کنم . ما دونفری که نشسته ایم داریم اینجا صحبت می کنیم و شما عزیزانی که آنجا نشسته اید . آقای درخشنده خودشان از بچه های جبهه وجنگ بوده اند . سابقه شان مشخص است . من خودم برادرم جانباز است . ما ها آدمهای غریبه نیستیم . حرفهایی هم که درباره ادبیات می زنیم حرفهای غریبه نیست . نه به خط قرمزها کاری داریم . ما دردمان در ادبیات است و شمایی که آنجا نشسته اید ، قطعا" دردتان درد ادبیات است . دوست داریم که اجازه بدهید ما راحت صحبت کنیم . آقای درخشنده خیلی راحت صحبت کردند . من هم خدمتتان عرض می کنم . خوب نکته خوبی بود . اینکه ما به ادبیات گذشته هم احترام بگذاریم . بالاخره ماحصل ادبیاتی که الان داریم ماحصل تلاشی است که آن دوره شده و دوره آیندگان هم ادبیاتش ماحصل ادبیاتی هست ، که ما داریم انجام می دهیم . اما چیزی که دیده می شود ، ادبیاتی هست که امروز در سطح جهان دیده می شود ادبیاتی هست که هنوز هم با ادبیات 1330و 1340 در جهان شناخته شده است . با اینکه ما می آئیم "شطرنج با ماشین قیامت" را ترجمه می کنیم و می بریم آن طرف آب . داو را در128 دوره چاپ مثلا" برمی داریم و می بریم ترجمه می کنیم وارائه می دهیم . خوب جواب نمی گیریم . واقعا" واقعیت ادبیات این است که تعارف برنمی دارد . خواننده حرفه ای ادبیات یا خواننده ادبیات دنباله کارخوب است. کار خوب می تواند جنگ باشد ، می تواند ضد جنگ باشد . می تواند انقلاب باشد ، می تواند ضد انقلاب باشد. ما کما اینکه الان در ادبیات روسیه داریم کار شوخولوف را در برابر بولگاکوف داریم . بولگاکوف یک آدم مشهوری بود درزمان انقلاب اکتبر روسیه . کارهایش را حدودا" اگر اشتباه نکنم پنجاه سال بعد خوانده شد ." دل سگ "بولگاکف پنجاه سال بعد فوتش خوانده شد . اگر اشتباه نکنم منتشر شد . خوب من فکر می کنم ، جناب درخشنده یک خورده این دسته بندی ها باعث شد ، خود نویسنده ها این انشقاق را در خودشان حس کنند . بعد یک سیستمی چیده شد ، جشنواره ادبیات دفاع مقدس . جشنواره داستان انقلاب . چرا بیاییم بگذاریم جشنواره ادبیات انقلاب ؟ مگر انقلاب را نمی خواهیم در آینه داستان ببینیم ؟ مگر جنگ را نمی خواهیم در آینه داستان ببینیم ؟ پس چرا نباید اینها با "دود" حسین ثناپور رقابت کنند . چرا نباید با "شب ممکن "امیرحسین شهسواری رقابت کنند . البته اینهایی که نام می برم نمی خواهم به عنوان غولهای داستان نویسی مطرح شوند. بلکه ادبیات روز خودمان هستند . چرا نباید با "سگ سالی" بلقیس سلیمانی . با "من از گورانی می ترسم" بلقیس سلیمانی . با نمی دانم "آقای قاضی چه حکمی می کنید ؟"علیزاده یا خیلی کارهای این شکلی . چرا نباید بیایند در یک جا رقابت کنند . البته برایند صحبت شما این است ، که خوشبختانه شما با من همراهید . ذهنتان وتفکرتان این است، که باید این رقابت آزادانه تر ، رقابت بی طرفانه انجام بشود ، تا کارخوب خودش را نشان بدهد. که این اتفاق متاسفانه  نیفتاده است .

 

درخشنده : متاسفانه . ببینید ما می گوییم هنرمند داستان نویس . هنرمند به چه کسی گفته می شود ؟ به کسی که چیزهایی را می بیند که مردم عادی نمی بینند .

 

ملکی : دقیقا" .

 

درخشنده : اما به گونه ای مطرح می کند تا مردم عادی باورش کنند . من سال 88 ثمره هشت سال قلم زدنم را ، تحت عنوان رمان تخریبچی دوران دادم وزارت ارشاد درخواست مجوز کردم . دوسال کتاب من غیرمجاز بود. چرا؟ سال 90 بدون اینکه یک کلمش حذف بشود در همان دولت که ممنوعش کرده بودند مجوزش صادر شد . آن کتاب فصل پایگاه اطلاعاتی دشمنش انتخابات مجلس ما است . چند وقت دیگر برگزار می شود . من سال 84 یا 85 پایگاه اطلاعاتی دشمن را نوشتم . این روزها را پیش بینی کرده بودم . تمامش شرایطش را .دوستانی که کتاب را خوانده اند می دانند . تمام ریز به ریز اتفاقاتی که دارد می افتد صحنه پردازیهای الان است . من که علم غیب ندارم . من یک داستان نویسم آینده را با تخیلم پیش بینی می کنم. ژول ورن نیستم . اما پیش بینی حوادث آینده را دارم.پس داستانی را می نویسم که ده سال آینده بتواند بازخورد داشته باشد . متولیان فرهنگی ما چون بینشش را ندارند . می خواهم صراحتا" بگویم . من می گویم عناصر بدلی که در راس کار قرار گرفته اند . دلسوزتر از کسایی که دارند خاک ادبیات داستانی را می خورند،به غیر از شما و چند بزرگوار دیگر چه کسانی هستند ؟ اما چه کسانی در صدا و سیما به عنوان کارشناس حضور دارند ؟ در جشنوارها داور هستند ؟  مهرماه امسال آقای رئیس جمهور در جمعی که ناشران حضور داشتند گفتند: چی کارکنیم تیتراژکتاب بالا برود؟ من یک نامه سرگشاده ای دادم . گفتم از ناشرای دولتی کتاب نخرید . در جشنواره فیلم فجرتان که کارگردان و تهیه کننده و این جور چیزها هستند به بهترین فیلمی که براساس یک کتاب داستانی منتشر شده ،هم جایزه بدهید . این باعث می شود که کارگردانها بیایند سمت کتابهایی که منتشرشده است . خود بنده خدا نیاید بنویسد .نمی خواهم قسم بخورم ، بنده خدایی آمده است دفترمن . می گوید این فیلم نامه مال دخترمه . ( یکی از کارگردانان مطرح) بخوانش ببینم نظر شما چیه ؟ گفتم : تهیه کننده کیست ؟ گفت : خانومم .  گفتم پس چرا دیگر نظر من را می خواهی ؟ گفت : حالا یک جاهایی را که فکر می کنید از نظر تکنیکی ... گفتم : شرمنده ام من سواد فیلمنامه نویسی را ندارم . عنایت بفرمائید. مشکل ما درادبیات داستانی این هست که یک سری افراد و عناصر بدلی آمده اند، در جایگاهی قرار گرفته اند که حقشان نیست و بی تعارف می گویم ، بنده خدا آمده است اینجا ، رزومه جمع کند . درجلسه نقدش هم شماها بوده اید . می گویند آقای درخنشده این کتاب ، باید نقد بشود . می گویم : چی دارد که من باید نقدش کنم ؟ می گویند : آقای فلانی معرفی کرده . باید نقد بشود . من اگر شرف داشته باشم ، استفا می دهم و می روم . علت اینکه هنرجویانی که به نوعی دارند لطمه من را می خورند همین است . قلمشان تواناست . اما چون درخشنده نرفته زیر بلیط هیچ احد الاناسی . کتابهایی را که دوستان زحمت می کشند می نویسند ، بدون وابستگی سیاسی و جناحی و حتی و حتی ... دارد کارانجام می شود . من یک نکته ای را بگویم . من آمدم کتاب "جنون تا مجنون " بچه ها راچاپ کردم . کتاب  "رازاثیر" شان را چاپ کرده ام .یک فرهنگسرایی گفته است ای بابا چه سودی در آن هست لابد . حالا ما می آمدیم به ایشان می گفتیم هزینه چاپ این کتابها واقعا" امدادهای غیبی است . یا طلاهای خانوم غیب می شود یا چیزی از وسایل زندگی غیب می شد. اینها می گفتند : گربه محض رضای خدا موش می گیرد ؟! کتابتان تا به حال چاپ شده است ؟ اصلا" یادشان رفته است تا به حال چنین قولی داده اند.گنج پنهان چی ؟! خاطرات عملیات بدرچی ؟! دوباره همان را باید از طریق امدادهای غیبی رو بیاوریم .کتاب فاخری است . کتاب ارزشمندی است .وقت رونماییش که می شود همه می آیند.اینجاست که ...وقتی من دارم کارمی کنم انگ می خوردم.می گویند عشق ریاست دارد . عشق چی چی دارد .حتما" در تدریس چیزی دارد.ولی وقتی می روید و می گویید دارم برای دلم کار می کنم. این حق التدریسهایی که می دهید پول بنزینمان هم نمی شود.این واقعیتهای ادبیات است . ماها داریم دلی کار می کنیم . نسل جنگ هم دلی کار کرده اند . بعداز جنگ هم با دلشان کار کردند . شماهایی هم که در عرصه ادبیات کشورید با دلتان کار می کنید . وظیفه کیست از این اقدامات دلی حمایت کند؟ متولیان فرهنگی . باید قلم من را صیقل بدهند . باید به آن جهت بدهند . با حمایتهای اصولی که انجام می دهد . من نمی گویم من را سفارشی نویس بار بیاورید . اما این طوری که شماها دارید برای خودتون رزومه برای خودتان جمع می کنید .این مهندسی فرهنگی نیست.مهندسی فرهنگی این است که شما چند سال آینده را پیش بینی کنید . بیایید نویسنده های به نام را شناسایی و قلمهایشان از لحاظ تکنیکی را تربیت کنید .ما یک کتاب را داریم که سرویس اطلاعاتی انگلیس منتشر کرده است .می گوید در MIC5 یک میزی داریم . یک دسکی آنجا وجود دارد . این دسک پیش بینی رفتارهای دولت مردای دنیا را انجام می دهد . بطور مثال ما می آییم در کشورعراق رئیس جمهورعراق را در نظر می گیریم . رئیس جمهورافغانستان ، رئیس جمهورایران همه اینها را در نظر می گیریم . این شخص می شود اطلاعاتی را که به آن رئیس جمهور داده می شود ماهم عینا" به این می دهیم . تفکراتش هم عین او انجام می دهیم .کار می کنیم که عین آن فکر کند . اطلاعات روزمره هم عین آنها بهشان داده می شود . می گوییم خوب الان قرارمثلا" ما به عراق حمله کنیم . شما رئیس جمهور عراق باشی چه کار می کنید ؟ می گوید همان دیدگاه همان بینش را . ایشان می گوید اگر من مثلا" جای فلان شخص باشم این اقدام را انجام می دهم . یعنی اینکه طراحی می کنم . ما چند نویسنده این گونه تربیت کرده ایم ، که اگرقراراست خدایی نکرده جنگ دربگیرد اینها بتوانند پوشش فکری کنند . جوشش حسی را که همه ما داریم . اما در مرحله کوشش فکری کدامها می آیند؟ مشکل فرهنگی کشور ما این هست که متولیانی که باید مهندسی کنند ، دکترین فرهنگی را نهادینه کنند ، متاسفانه وجود ندارند . من و شما هم آقای ملکی یا بزرگوارانی که اینجا هستند محکوم هستیم که با همان دلمان کار کنیم .

 

ملکی : آقای درخشنده الان وضعیت داستانهای مرتبط  یا با موضوع انقلاب را چطوری می بینید ؟ آیا ما اثرهای موفقی دراین چند ساله  داریم دراین حوزه که داستان به ما بگوید نه خاطره بشود . نه اینکه آن حس را به ما یک جوری ...من همیشه مثال مداحی را می زنم .

 

درخشنده : جواب را به همه ما داد . جواب همین است . مخ همه ما سوت می کشد . واقعا" وجود دارد ؟ شما بگوئید .

 

ملکی : خوب حالا در مورد داستان انقلاب وضعیت الان را در یکی دوجمله به ما بگویید .

 

درخشنده : جواب دوستان را این بلندگو دارد می دهد. واقعا" وجود دارد؟ شما می توانید یک کتابی که بگوئید شاهکاراست ؟

 

ملکی : شاهکار نه ، یک کار قابل خواندنی که شما هم احساس کنید وقتتون هدر نشده . هم احساس کنید هزینه تان هدر نشده وهم احساس کنید که یک نکته ، یک زاویه دید بوده یک گوشه ای بوده که همه ندیده اند ، ولی ایشان دیده است .

 

درخشنده : کتابهای خوب خیلی زیاد است ، خیلی زیاد . اما شاهکار نداریم  که بگوییم به غیرازاین کتاب دیگری وجود ندارد .

 

درخشنده : علی ای الحال . عرض من یک نکته است . شروع بحث ما این بود ، که انقلاب ایران با مهندسی فرهنگی ادبیات انقلاب شکل گرفت . ولی متاسفانه بعد از انقلاب ، چون متولیان فرهنگی امثال شهید بهشتی ، شهید مطهری ، شهید مفتح یا ترور شدند یا وارد کارهای اجرایی شدند ، اهمیت کارهای فرهنگی را نادیده گرفتند . بلافاصله ما وارد جنگ شدیم . پس جوشش حسی یا رفتارهای احساسی مقطعی باعث شد که مهندسی فرهنگی که باعث پیروزی انقلاب شده را نادیده بگیرند . الان هم چیزی را که ما کم داریم درعرصه مقاومت یا انقلاب اسلامی مهندسی فرهنگی ما می دانیم .

 

ملکی : امیدواریم فرهنگسرای اشراق و خانه صدف درآینده برنامه داشته باشند و این برنامه ها مناسبتی نباشد . درهر حال تشکر می کنم از آقای درخشنده و همه شما عزیزان که تحمل کردید.

 

درخشنده : من ازآقای ملکی عذرخواهی می کنم ، که طراحی ذهنشان را به هم ریختم و می خواستند یک بحث چالشی و خیلی خوبی داشته باشیم ، اما متاسفانه من به بیراهه بردم ، عذرخواهی می کنم .

 

ملکی : جلسه را با این شعرازسهراب تمام می کنیم : آب را گل نکنیم

در فرودست انگار کفتری می خورد آب    آب را گل نکنیم    شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی    آب را گل نکنیم. ان شاءا... که این اتفاق بیفتد.

 

 

تهیه و تنظیم  : لنا گودرزی

 


 
ای کاش مسعود دهنمکی من را ببخشد!
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٥  کلمات کلیدی: اخراجی ها ، مسعود دهنمکی ، حلالیت ، اختلاس

در مهرماه سال 1386 نقدی بر فیلم اخراجی­ها نوشتم که آن زمان هنوز قسمت های 2 و 3 آن ساخته نشده بود.

در آن نقد به لحاظ محتوایی ادله­ای را ذکر کردم که نسل واقعی جنگ بری از آن شخصیت­ها در فیلم است و...

بعد­ها که اخراجی­های 2 و 3 ساخته شد تازه فهمیدم که آقای دهنمکی کجا را هدف قرار داده است.

در این زمان همان افرادی که برای گرفتن عکس یادگاری به جبهه رفتند، هم اکنون سردار اختلاس­ها از بیت المال هستند...

من درست گفتم که نسل واقعی جنگ آنگونه نبودند که برای غنیمت و مطاع دنیا دل به خطر دهند ولی آقای دهنمکی هم درست گفت که برخی برای بعد از جنگ برنامه داشتند...

من زود قضاوت کردم و از این طریق از آن هنرمند و سازنده سه گانه اخراجی ها حلالیت می طلبم....

آقای دهنمکی! متأسفانه شما درست می گفتید و من زود قضاوت کردم...حلالم کنید.


 
ساده مگذر...ای کاش گوش شنوایی بود!(10(
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٢٤  کلمات کلیدی: تهاجم فرهنگی ، بفرمایید روضه ، نفوذ ، معیار حق

بفرمایید روضه!

یادش بخیر در گذشته نچندان دور دعوت به عزاداری خیلی ساده و صمیمی و بی تکلف وخودستایی و بدون معرفی خود بود...

در گذشته نچندان دور بنر عکس  و نام سخنران و مداح بزرگتر از دعوت به مراسم روضه نبود!

یادش بخیر نیت ها خیلی با صفا بود و جایی از اسم و رسم و معرفی شخص نبود! هرچه بود مرام بود و معرفت و عرض ادب به آُستان دوست...

بفرمایید روضه

و اما ساده مگذر...ایکاش گوش شنوایی هم بود!

یکی از روش­های تهاجم فرهنگی این است که اسم­ها و عکس­ها جای ارزش­ها را بگیرد و آن فرد شود ملاک و معیار سنجش ارزش...

ای کاش گوش شنوایی پیدا شود...


 
ساده مگذر...ای کاش گوش شنوایی بود!(9)
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢٩  کلمات کلیدی: طرح برجام در مجلس ، رسایی و کوچک زاده ، تصویب طرح برجام ، ولایت پذیری

به این عکس ها توجه فرمایید!

روز رأی گیری طرح بر جام در مجلس شورای اسلامی، در تاریخ 21مهرماه 1394

 

 

 

جناب آقای رسایی

 

و اما ساده مگذر...

حقیر نگارنده کاری به زدوبنده های سیاسی و گروهی ندارم. اما تنها یک سوال ذهنم را درگیر کرده است!

محتویات یادداشت عکس اول نشان از هماهنگی ریاست مجلس شورای اسلامی، جناب شمخانی و آقای حجازی از دفتر مقام معظم رهبری در تصویب طرح مجلس دارد.

در یادداشت عکس دوم نیز نماینده محترم این اقدام را مغایر با شأن مجلس دانسته و عنوان می کند که مجلس فرمایشی نیست!

کاری به راست و دروغ این اخبار ندارم. اما اگر برای این بزرگواران حضور نماینده دفتر مقام معظم رهبری نشان از نظر معظم له به این طرح دارد، پس ولایت پذیری این آقایان کجا رفته است؟!

آِیا ولایت پذیری تنها در جهت اهداف و منافع حزبی و گروهی این آقایان معنا دارد؟!

از حرف تا عمل دنیایی فاصله است! ساده مگذر...


 
ساده مگذر...ای کاش گوش شنوایی بود! (8)
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱۳  کلمات کلیدی: رسانه ملی ، گاهی به پشت سر نگاه کن ، مهندسی فرهنگی ، نفوذ عناصر بدلی

در سریال گاهی به پشت سر نگاه کن که از شبکه دو به مناسبت ماه مبارک رمضان پخش می شود، گفت وگویی بین پدر(با بازی امین تارخ) و دخترش شکل می گیرد.

پدر از دخترش نظرش را درخصوص خواستگاری جوانی می خواهد.

دختر جواب می دهد:

هرچه شما بگویید.

پدر جواب می دهد: عین دخترهای قجری بهم جواب نده...

و اما ساده مگذر...

مهندسی فرهنگی یعنی با زبان هنر فرهنگ سازی کردن. نویسنده فیلمنامه و کارگردان این سریال به هنری ترین روش ممکن فرهنگ سازی می کند. و کار ارزشی دختر با حیا را به زبان هنر عقب افتادگی عنوان می کند.

بزرگوارانی که این اواخر به عنوان کارشناس و مجری و ... در رسانه ملی نفوذ کرده­اند و ادعای کار ارزشی دارند بدانند که کار ارزشی این نیست که برنامه های ترکیبی بسازند و با یک مجری و مهمانی ارزشمند حرف های ارزشی را در مستقیم شکل ممکن به مخاطب انتقال دهند. بلکه کار هنری توسط این برنامه سازان انجام می شود و به زیرکی پیام غیر ارزشی در فرهنگ مردم جا می گیرد...

ای کاش گوش شنوایی بود...


 
ساده مگذر...ای کاش گوش شنوایی بود! (7)
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۸  کلمات کلیدی: عناصر خودسر ، نفوذ عناصر بدلی ، اخلال در امنیت ملی ، اخلال درا منیت اقتصادی

ساده مگذر!

و اما ساده مگذر...

نام نوفل لوشاتو به واسطه حضور حضرت امام خمینی(ره) در آن منطقه از کشور فرانسه، حرمت یافته است.

کندن تابلوی خیابان نوفل لوشاتو در خوش بینانه ترین حالت ممکن، نشان از ناآگاهی عناصرخود سر می باشد...

براستی اگر سفارت فرانسه نیز تعطیل می­شد، سود حاصل از توریست هایی که بنا به هردلیل مجبور بودن برای اخذ ویزا وغیره به کشورهای همسایه سفر کنند، به جیب کی می رفت؟!

سوال دیگر:

چه فرقی بین این عناصر خود رأی که به اموال عمومی آسیب می زنند با دیگران می باشد؟!

آسیب به اموال بیت­المال چه سطل آشغال باشد و چه تابلو و... چه فرقی می کند؟!

ای کاش گوش شنوایی بود...


 
← صفحه بعد